تبليغاتX
روزانه
روزانه
نقد مهران بهروز فغانی بر نوشته های آزار دهنده مطبوعات و دیگر رسانه ها
کاهش استاندارد خبر نویسی
" سيدعلي ميرفتاح منتقد و روزنامه نگار گفت : سياست صدا و سيما در سال هاي اخير را بر مبناي توسعه كمي خواند و افزود: صدا و سيما در اين سال ها با اضافه كردن كانال ها و ساعت هاي پخش برنامه، سعي كرده است توجه مخاطبان خود را جلب كند كه بايد تا حدودي به اين رسانه حق داد. چرا كه تلويزيون در حال حاضر داراي رقيب هاي جدي در خانواده هاست. ماهواره هاي ۲۴ ساعته فارسي زبان، اينترنت و رسانه هاي ديگر باعث شده كه صدا و سيماي ايران با افزايش ساعات پخش كانال ها، مخاطبان خود را حفظ كند. وي افزايش كمي برنامه ها را منجر به افت كيفي آنها دانست و افزود: پايين آوردن استاندارد پخش در تلويزيون باعث شده كه خود به خود تعدادي از مخاطبان از رسانه تلويزيون روي گردان شوند و تنها ..."

همه این جمله ها لید یک خبر است. با تنظیمی ناشیانه و در کمال بی دقتی از روزنامه ای که روزگاری نفس کشیدن در تحریریه اش می توانست ارزشمند باشد.
بهتر است اصل خبر ـ کاهش استاندارد تلویزیون ـ را خودتان بخوانید.

2 نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 17:13  توسط مهران   | 

اعتماد منصوب می کند
یکی از همکاران خبرگزاری میراث فرهنگی ( میراث خبر) به ریاست پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری منصوب شد.
روزنامه اعتماد روز پنج شنبه با انتشار خبری با تیتر موانع‌ ثبت‌ بيستون‌ در فهرست‌ جهاني‌ برطرف‌ شد   نوشت:

"ايران‌ به‌ يونسكو اطمينان‌ داد كه‌ ديگر هيچ‌ خطري‌ بيستون‌ را براي‌ ثبت‌ جهاني‌ تهديد نمي‌كند و همه‌ موارد درخواستي‌ اين‌ سازمان‌ رعايت‌ مي‌شود. به‌ اين‌ ترتيب‌ ثبت‌ بيستون‌ در دستور كار اجلاس‌ ليتواني‌ قرار مي‌گيرد.آلودگي‌ شركت‌ پتروشيمي‌ پيش‌ از اين‌ نگراني‌هايي‌ را براي‌ ثبت بيستون‌ ايجاد كرده‌ بود.
زهرا كشوري‌، رييس‌ پژوهشگاه‌ سازمان‌ ميراث‌ فرهنگي‌ و گردشگري‌ كشور در پاسخ‌ به‌ نامه‌ شوراي‌ بين‌ المللي‌ حفظ‌ بناهاي‌ تاريخي‌ مبني‌ بر لزوم‌ حفظ‌ عرصه‌ و حريم‌ بيستون‌ براي‌ ثبت در فهرست‌ جهاني‌، اطمينان‌ داد تمام‌ موارد خواسته‌شده‌ براي‌ ثبت‌ جهاني‌ يبيستون‌ رعايت‌ مي‌شود.
دراين‌ نامه‌ تصريح‌ شده‌است‌ فعاليت‌ هيچ‌ شركتي‌ در اين‌ محدوده‌ گسترش‌ نمي‌يابد و بسياري‌ از شركت‌هاي‌ واقع‌ در اين‌ محدوده‌ در طولاني‌ مدت‌ حذف‌ و اين‌ مكان‌ به‌ سايت‌ گردشگري‌ تبديل‌ مي‌شود."

ما که از این خبر خوشحال شدیم اما این خبر را با اصل ماجرا مقایسه کنید. اصل خبر

دیگر تردید ندارم که تنها لحظه ای غفلت در روزنامه نگاری الکترونیک می تواند فاجعه به بار آورد.
2 نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 12:22  توسط مهران   | 

رسانه های ایران تاکتیک خبری ندارند
رسانه های ایران برای برخورد حرفه ای با موضوع هسته ای ایران و مواجهه خبری با موج تبلیغات رسانه های دیگر، تاکتیک ندارند.
در همین حال هاله ای از پرسش های پر از تردید برای نحوه مواجهه با این موضوع مانند لقمه شرم و حیا مانده روی دستشان. این ها در حالی است که در صورت بروز وضعیت مشابه در خارج از ایران ، رسانه های ممالک یورپ و غرب، خوراک های تبلیغاتی خود را برای برجسته سازی اخبار و هدایت خبری از یک مرکز هماهنگ کننده دریافت می کنند.
آنها می دانند چه می نویسند. چرا و چگونه می نویسند. می ماند یک هماهنگی کلی که در قالب یک ارتباط مستمر و تشریح مواضع شکل می گیرد، صریح و آشکار.
اینها را گفتم تا تیترهای روزنامه های ایران را بعد از اعلام خبر ارجاع موضوع تحقیقات صلح آمیز هسته ای ایران به شورای امنیت با هم مرور کنیم. همه روزنامه ها را بخوانید. کدامشان صریح و هدایت شده با رعایت همه اصول برجسته سازی ، این خبر مهم را مخابره و منتشر کرده اند؟ جز دو سه رسانه ـ روزنامه و سایت خبری ـ بقیه در حاشیه و خیلی با تسامح تیتر زده اند:

آفتاب یزد:   دیپلمات های ایرانی در راه نیویورک

اعتماد ملی:   پرونده هسته ای ایران در نیویروک

سرمایه:   پرونده در نیویورک

جهان صنعت:  پرونده هسته ای ایران در شورای امنیت

شرق:  قطعنامه ای علیه ایران صادر نشد

ایران:   نشست شورای حکام در وین بدون اجماع و قطعنامه پایان یافت

حسبان: (آسوده خاطر از همه جهان ، اصلا تیتر مرتبط ندارد.)

جام جم:  دیپلمات های ایرانی عازم نیویورک

همشهری: آخرین تحولات پرونده هسته ای ایران در اجلاس شورای حکام

کیهان:  شورای حکام پرونده ایارن را به شورای امنیت گزارش می کند

اعتماد:  رفتیم شورای امنیت

در این میان ایرنا و میراث خبر به عنوان دو خبرگزاری و  کیهان و اعتماد ، خبر ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت را در تیتر های شفاف خود منتشر کردند.
تحلیل محتوای برخورد رسانه های ایران با موضوع ایران در شورای امنیت وظیفه موسسه های پژوهشی  است. اما در قالب یک حرکت حرفه ای باید رفتار رسانه ها را بررسی کرد. اینکه چرا منسجم عمل نمی کنند و با یک اتفاق نظر ، تاکتیک های خبری یکسانی را پیش نمی گیرند. آیا فکر می کنیم با این شیوه های معمولی می توانیم تبلیغات کاملا حرفه ای و هماهنگ رسانه های خارجی را خنثی کرد؟
2 نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 10:43  توسط مهران   | 

تیتر های اختصاصی "روزانه " از گشایش کافه "تیتر"
دفترچه ای دست به دست می چرخید. از نخستین سخنران شروع کردند. تیترهایی را که می خوانید بزرگان نوشتند. این تیترها تا به این لحظه تنها در اختیار روزانه قرار دارد:

تیتر نخورترین کافه ایران !      ــــ یونس شکرخواه
 
یک فنجان تیتر داغ              ـــــ اکبر قاضی زاده

کافه خوردن و خواندن          ـــــ فریدون صدیقی

همه مثل یک تیتر خاموش   ـــــ مجید رضاییان

هی پسر ! یک تیتر قن پهلو   ــــ احمد توکلی ( من همین دیشب از نزدیک با ایشان آشنا شدم. ایشان در توضیح ضروری نوشته اند که می دانند باید نوشته می شد : .... قند پهلو  ــ پس لطفا خورده نگیرد)


کافه شورای تیتر .     ــــــ لیلی فرهاد پور   ( لیلی احتمالا حواسش نبود که برای تیترش نقطه گذاشت.)

تیتر را خوردند        ـــ محمد فرنود

آقای حسین قندی فکر کنم تیتر نزد، رضا باید علت را پیگیری کند.
راستی بیشتر همکارانی که دیروز و دیشب به مراسم آمدند در دفترچه ای تیترهای پیشنهادی خود را نوشتند ، که اگر این مطالب دستم برسد برایتان خواهم نوشت.
2 نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 11:16  توسط مهران   | 

زیر سایه بزرگ تر ها ، " تیتر " کافه شد
همه آنها که از عصر دیروز تا پاسی از شب در نوبت های مختلف در مراسم افتتاحیه کافه " تیتر" شرکت کردند، انصافا می توانند اعضای دو سه تحریریه بسیار قوی و حرفه ای باشند، البته زیر سایه بزرگ ترهایی چون استاد حسین قندی، اکبر قاضی زاده، یونس شکرخواه، احمد توکلی، فریدون صدیقی، مجید رضاییان و محمد فرنود در حرفه عکاسی، استاد جعفری که انتشارات امیر کبیر دیگر ازآن او نیست و اسدالله امرایی مترجم پرکار.
کافه تیتر را یک زوج راه انداختند. روزنامه نگار هستند و نه الزاما دل شکسته از روزنامه نگاری بلکه عاقبت اندیش. همانطور که یونس شکرخواه ، استاد آن لاین ، دیشب می گفت : "من و فریدون هم که زمانی هفته نامه حوادث را در می آوردیم، به این فکر افتادیم تا یکی از مغازه های پایین دفتر نشریه را تبدیل به کافی شاپ کنیم."
تعداد زیادی از همکاران مطبوعاتی دیشب حضور داشتند. چهرهای قدیمی دوست داشتنی تر شده بودند و مثل همیشه صمیمی.
بقیه اش را که مفصل خواهد بود همینجا می نویسم. الان وقت کار میراث خبر است.

 راستی گزارش تصویری مراسم را به زودی ـ همین جاـ  ببینید.
به هر حال کافه تیتر را فراموش نکنید. تهران . خیابان انقلاب. نرسیده به چهارراه ولی عصر، خیابان برادران مظفر ـ جنوبی ـ (صبای جنوبی) ، ساختمان علاالدین، کافه تیتر.

گزارش توصیفی راوی از مراسم گشایش کافه تیتر

روزنامه نگار نو 

گزارش الهه خسروی در میراث خبر

گزارش مصطفی قوانلو قاجار

2 نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 10:53  توسط مهران   | 

گشايش كافه تيتر
کافه تیتر نوشته است: در گير و دار گرفتاري هاي نتوانستیم به وسيله دعوت نامه هاي كتبي و يا شفاهي از جامعه مطبوعات براي حضور در آيين گشايش آن دعوت كنیم. از اين رو از سر بزرگواري اين نوشتار را به منزله دعوت نامه اي تلقي كنيد كه با مهر و فروتني از سوي كافه تيتر به جامعه مطبوعات نوشته شده است.

کافه تیتر عصر امروز افتتاح می شود. برای لختی آسوده بودن در این کافه نیازی به سیاسی بودن نیست. خدا کند همکاران شرایط این محل را رعایت کنند تا پایدار بماند.

گزارش روزانه را همراه با تصاویر احتمالا امشب یا فردا صبح بخوانید.

2 نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 10:47  توسط مهران   | 

حرف و کلمه اضافه

رييس جمهور تركيه به سوريه وارد شد

 

تیتر یکی از خبرگزاری های با سابقه دولتی است.
آیا نمی شد نوشت: رییس جمهور ترکیه وارد سوریه شد

اگر خبر فوری است می توان به این تیتر بسنده و تنها اطلاع رسانی کرد.در غیر این صورت خر را نفله کرده ایم.

2 نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 18:48  توسط مهران   | 

در جهت ...

" محمدعلي ...، از اعضاي كانون مدافعان حقوق بشر كه موضوع ساخت برج جهان‌نما در اصفهان را دنبال مي‌كند، از برگزاري تجمعي به صورت همايش توسط انجمن حفظ ميراث فرهنگي اصفهان خبر داد و به خبرنگار حقوقي خبرگزاري ... گفت كه اين تجمع در جهت تخريب بخش‌هايي از برج جهان‌نما است كه بيش از حد مجاز ساخته شده و در هشتم ارديبهشت‌ماه برگزار مي‌شود."

این خبر را در خبرگزاری مورد علاقه ام خواندم. نامش را نپرسید. باید مثل یک راز باقی بماند تا کی نمی دانم. به کلمه هایی که رنگی کرده ام توجه کنید. روزنامه نگاری الکترونیک و چاپی چه سرنوشتی پیدا کرده است. تصور می کنم قبلا درباره واژه ها و افعال جایگزین در جهت ... چیزهایی نوشته ام.  

2 نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 18:40  توسط مهران   | 

این ها سلیقه است

"یک گروه پژوهشی از فرانسه روی نمونه های استخوانی اسکلت های گورستان خرند به منظور کشف راز جوانمرگی آنها آزمایش تشخیص پزشکی انجام می دهند"


لید یکی از خبرنگاران همکار را خواندم. می توان اصل مطلب را از همین جمله دریافت. اما طاقت نیاوردم و تغییرش دادم: " پژوهشگران فرانسوی قصد دارند با آزمايش نمونه هاي اسکلت هاي به دست آمده از گورستان خرند به راز جوانمرگي ساکنان آن دست پیدا کنند."

چند نکته :
اولا مگر اسکلت، غیر استخوانی هم داریم.
دیگر اینکه:  یک گروه پژوهشی از فرانسه  طولانی است و بهتر است مترادف دیگری البته با رعایت اختصار بنویسیم.
و سوم: راز کشف نمی شود. راز برملا ، فاش یا آشکار می شود.
نمی دانم این ها که گفتم نوعی دخالت سلیقه است؟

2 نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 18:29  توسط مهران   | 

نوبر زمستان
توي راهرو گمش كردم. ميان آن همه آدم هاي جورواجور، دستبندزده و غم زده.
يكي طول درمان مي خواست، يكي آدم كشته بود. آن يكي جيب مردم را خالي كرده بود و ديگري دامني را لكه دار.
***
دنبال كسي بودم كه تخم كينه، جوانه مهرباني و محبت قلبش را خشكانده و مأمور، قفل دست هايش را سه كليده كرده بود. 
مجرم «محسن…» پسر تركه اندام و بالابلند بود. صاحب پرونده قتل ميدان راه آهن ورامين. هماني كه موهاي سرش را نمره چهار زده بودند. هماني كه دشنه كينه را در دل يك آدم ۲۷ساله فروكرده بود. مجرمي كه توي راهرو گمش كردم ۲۳سال داشت و بين مجرم ها اين يكي نوبر زمستان بود.
***
...
• توي سردخانه خوابيده، خيلي بي صدا، چطور زديش؟
ـ فحش ناموسي داده بود. ما هم با چاقو زديمش. توي ميدان راه آهن ورامين. هي كركري مي خواند. نمي خواستيم ناكارش كنيم. ولي وقتي ديديم چاقو توي دستمونه، معطل نكرديم.
• بعد فرار كردي؟
...
***
دنبال چيزي توي صورت محسن مي گشتم، خشونت، رذالت، دعوا و عربده كشي. شيشه نوشابه شكستن و سينه چاك دادن.
ميان قاتل ها محسن با سن كم و صورت كشيده اش برايم نوبر بود.
***
بخشی از مصاحبه های انجام شده من با آدم هایی در پزشکی قانونی که روزگاری در روزنامه "اخبار" و سپس در روزنامه "ایران جمعه" می شد. باید لینک اصلی اش را در وب پیدا کنم.
همین جوری محض نوشتن چیزی.
متن کامل را گذاشتم.

2 نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 17:34  توسط مهران   | 

عشق و جنون و شاه حسين پينه دوز
• اسمت چي بود؟
•• من، شاهم. اسم ندارم.
• پس كوتاج و تختت؟
•• دزديدن. زنم دزديده. ميگه تو دروغ مي گي. ديوونه اي.
• تو چي مي گي؟
•• من مي گم اگه ديوونم پس چرا زنم شدي.
• اون چي مي گه؟
•• مي گه اول اينجوري نبودي. از بس زدن توي سرت كه ديوونه شدي.
• اما شاه كه ديوونه نمي شه؟
•• به زنم بگو كه من شاه حسين، ديوونه نيستم.
• زنت حتماً از شاه خوشش نمي آد!
•• بچه هاي محل مي گن «قلي بندي»
• چرا بندي؟!
•• چون من كفاشي مي كنم. راستش اول پينه دوزي ياد گرفتم. بابام پينه دوز بود. بعد هم سرش روگذاشت و مرد. ارثش رسيد به من.
• دوستش داشتي؟
•• بيشتر از زنم. بابام خدا بيامرز هيچوقت به من دروغ نگفت. اما زنم دروغ مي گه.
• مثلاً چي مي گه؟
•• هر روز ميره خونه ننه اش، اما مي گه به خدا اونجا نبودم.
• بعد تو چي كار مي كني؟
•• مي زنمش. بدجوري هم مي زنمش.
• مگه دوستش نداري؟
•• چرا آقا! دوستش دارم كه مي زنمش. اما چي كار كنم دستم سنگينه. آخر دروغ مي گه. خدا رو قسم مي خوره.
• شايد مي خواد تو ناراحت نشي و غصه نخوري.
•• نه آقا! من وقتي غصه مي خورم كه خدا رو دروغكي قسم مي خوره. من خدا رو خيلي دوست دارم.
• زنت هم دوستت داره؟
•• نمي دونم آقا! شايد هم دوستم داره، نه حتماً دوستم داره. آره حتماً دوستم داره.
• بچه كجايي؟
•• پابوس آقا امام رضا به دنيا اومدم. نذر شدم. آخه مادرم همه اش دختر مي زاييد، بابام اما پسر مي خواست. خدا رحمتش كنه، يادمه اون هم زنش رو كتك مي زد.
• اون كه پسر داشت؟!
•• مادرم مي گه وقتي من رو آبستن بوده، هر روزه خدا كتك مي خوره. بابام مي گفته بايد برام پسر بياري. خلاصه آقا! ما اومديم و اون خدا بيامرز چند سال بعد، رفت. مادرم كلفتي و رختشويي كرد تا من قد كشيدم.
• مادرت عاشق بابات بود؟
•• آره. با اينكه هر روز كتك مي خورده، اما هنوز هم مي گه خداميرزا را بيامرزه، دست بزن داشت اما مرد خوبي بود.
• پس باباتم عاشق مسلك بوده!
•• شنيدم هر غروب به وقتش هندونه توي حوض، سرد مي كرد و دورهم عصرونه مي خوردن. اونا عاشق بودن، اما زن من عاشق نيست. همه اش دروغ مي گه.
• چند سالته؟
•• نمي دونم، زنم مي گه آدم ديوونه كه سن و سال نداره. مي گه حكماً خيلي زود مي ميرم. مثل ماهي هاي توي حوض خونه بابا ميرزا. يكي بود صدسال. نه، نود و صدسال. بيچار مرد. بعداً من گريه كردم.
• گريه كردن رو از كي ياد گرفتي؟
•• از زنم. هر وقت دستم زياد سنگين مي شه، صورتش كبود مي شه، اولش قهر مي كنه، بعداً يواشكي گريه مي كنه.
• اونوقت، تو چي كار مي كني؟
•• عصبي مي شم. يه عالمه قرص مي خورم، دكترا دادن. بعد كه حالم خوب مي شه، مهربون مي شم. دوستش دارم، دست خودم كه نيست.
• از چه چيزهايي خوشت مي آد؟
•• از زنم خوشم مي آد. از امامزاده و دستمال سبز كه مي بندن دورسرم، خوشم مي آد. نذر كردم اگه يه روز خوب شدم، براي هميشه برم پابوس آقا. بعضي شب ها خواب مي بينم حالم خوب خوب شده. صبح كه زنم بيدارم مي كنه، دهنم كف كرده. ازش خجالت مي كشم بعد زودي مي رم دست به آب، خودم رو تميز مي كنم. زنم مي گه اسير شدم، بدبخت شدم.
• اسير يعني چي، مي دوني؟
•• آقا بالاي منبر هميشه دعا مي خونه كه خدايا اسيراي مارو هرچي زودتر آزاد كن. بعد من گريه مي كنم براي زنم كه اسير شده. مي دوني آقا! عشق بيچارم كرده. اگه يه روز زنم بميره، پول كفاشي رو مي خوام براي چي؟ زنم كه مرده، خودمم كه مردم.
• آدم تا زنده اس بايد زندگي كنه.
•• زنم مي گه بايه مرده زندگي مي كنه. راست مي گه آقا؟!
• كاشكي همه زنده ها مثل تو عاقل بودن.
•• اما من كه ديوونم. قلي بندي ام. عاقل كه مثل من نميشه.
• چرا بعضي عاقلا، بعضي عاشقا مثل تو ميشن.
•• اما زنم مي گه خدا من رو بي عقل كرده كه راحت زندگي كنم. فقط مي دوني، بعضي وقت ها تنم درد مي گيره، سرم سوت مي كشه، بعداً مي افتم يه گوشه، تك و تنها. ديگه مرغاي عشق خونم، آواز نمي خونن. ياد خدابيامرز بابام مي افتم، ميرزا آقا. مي گم نكنه اون هم مثل من ديوونه بود.
• عاشق بود.
•• نمي دونم اگه عاشق بود…
بعد «حسين» از بس كه عاشق بود، جلوي چشم من تنش درد گرفت. سرش سوت كشيد و دوباره خورد زمين.
***
بر حسب اتفاق این مطلبم رو در سایت روزنامه ایران پیدا کردم. شاید به یکبار خواندنش بیرزد، اگرچه از کارهای خیلی قبل است و پر از ایراد و اشکال. 

2 نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 17:23  توسط مهران   |