دستم به عكاسي از زنده ها نمي رود
گفت و گو با «عباس هوتهم» قديمي ترين عكاس پزشكي قانوني
پشت پنجره اتاقك عكس، نشسته است تا كسي گشمده اش را شناسايي كند. آلبوم هاي رنگي، بوي ذهم خون را مي پاشد روي صورتت، روي حادثه، روي قتل.
ـ چند وقته گم شده؟ قدش، رنگ مويش؟
ـ مرد يا زن؟ دنبال يك نشاني روي تنش باش؟
ـ به خاطر داري چه لباسي پوشيده بود؟
ـ اين عكس ها را ببين. مي شناسي اش؟ گمشده تو نيست؟
ـ خوب نگاه كن! دقيق تر! گمشده ات اين نيست؟
نشسته پشت ويتريني كه مشتريانش، اهل عزايند. سالهاست كه اينجا نشسته وهر وقت كه معركه اي بالا بگيرد، مي رود عكس بگيرد از تازه واردان مجهول الهويه، مقتولان گمنام، رنگ پريده و بي نفس.
رفتم پشت دوربين. گفتم سرش را بلند كن، پرونده بدون عكس كه نمي شود. بيچاره گمشده، نه نامي، نه نشاني.
از اولي كه عكس گرفتم، دومي هم آماده شده بود. سرش را بلند كردند، خيز برداشتم تا پرونده بدون عكس نشود. زانوانم سست شد. شكستم. برادرم بود پشت دوربين، مرده بود.
***
۲۴ سال عكس گرفتن از پيكرهاي بي جان،سرهاي بريده، تن هاي سوخته و بي صورت، چرمينه پوستش كرده است.
مي خندد، اما منجمد؛ اين سالها چقدر سخت گذشته است.
۲۲ دی ماه ۱۳۸۱ مصاحبه با آقای عباس هوتهم در روزنامه ایران چاپ شد. چگونگی انجام این مصاحبه خود، گفتنی های بسیار دارد. این را هم بگویم که یادم نیست این متن را قبلا هم در وبلاگم گذاشته ام یا نه؟ اگر تکراری است بر حافظه ام خرده بگیرید.
بخش ادامه مطلب، با اختلال مواجه شده است. برای خواندن تمام مطلب روی علامت آبی رنگ گوشه سمت راست(+) کلیک کنید.
2
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 12:50  توسط مهران
|
کم کوشی خبرنگار
...
وي در پاسخ به اين پرسش كه تشكيل "اتحاديه ناشران كشورهاي اسلامي" چه تاثيري بر بهبود اقتصادي حوزه نشر و كتاب خواهد داشت، گفت: بدون شك تشكيل اين اتحاديه در بهبود وضعيت اقتصادي حوزه نشر و كتاب تاثير خواهد داشت.
بخشی از مصاحبه با یک نماینده مجلس درباره طرح تشکیل اتحادیه ناشران کشورهای اسلامی است. می بینید خبرنگار چه سئوال مهمی پرسیده و نماینده مجلس چه جواب مهم تری داده؟ شما درباره این سئوال و جواب چه فکر می کنید؟
خبرنگار حرفه ای باید از مصاحبه شونده حرف بکشد و با دریافت پاسخ بی محتوا، بداند که وظیفه اش تمام نشده. اما خیلی ها بلافاصله بعد از این ایراد جواب می دهند: "خب، سئوالم را پرسیدم و او هم این جواب را داد."
در این صورت خبرنگار ما همان نقشی را دارد که یک ضبط صوت.
2
نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 15:24  توسط مهران
|
مگر مي شود؟
محمد گلبن در سال 1314 در كهياز متولد شد و از همان زمان گامهاي بلندي براي فرهنگ اين سرزمين برداشت...
توضيح: كسي باور مي كند آقاي گلبن از همان زمان تولد گام بلند فرهنگي برداشته باشد!؟
2
نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 17:7  توسط مهران
|
عشق، مرد سالار شده بود
زن خزيد گوشه ديوار. تنها بود و بي دفاع. زن فرياد مي كشيد و واماندگي و ضرب شست مرد را مزه مزه مي كرد. زن تنها كتك مي خورد و بغضش نمي شكست.
زن دست نوازشگر مي خواست، اما مرد ـ مثلاً شوهرش ـ گلوي شب را مي دريد. زن مي گريخت از عصبيت، از شك و ترديد و از همه بدخواهي محرمي به نام شوهر.
زندگي در گاو گم غروب ادامه مي يافت و زن از تعصبي كور مي گريخت و از همه شك ها و ترديدها. مرد اما همچنان بر پيكر زن آوار شده بود. زن مجال گريز نداشت.
صورت تكيده زن با دست سنگين مرد، خراش برداشت. او گريخت گوشه جزيره تنهايي، مرد اما مصمم ، محكم تر زد. از صورت زن ـ مثلاً دلداده مرد ـ خو ن مي باريد. هيچكس نبود تا بپرسد به كدام اتهام،مجازات مي شود و مرد با كدام اختيار، گلوي شب زن را مي درد. هيچ عابري از خيابان و بزرگراه همين شهر ميليوني، از كوچه پس كوچه هاي شب، نشانه عفت زن را نپرسيد. گناه زن چه بود؟!
خشم بر تن شب آبله انداخته بود و رعشه بر پيكر عابران. هواي خيابان و بزرگراه شهر، بوي شك و ترديد مي داد و دست سنگين مرد بود كه صورت زن را نوازش مي كرد، اما چه سخت و چه سرد!
حادثه و حادثه ها اتفاق مي افتد. قبلاً هم چنين بوده. مرد بر سر دلداده اش مي كوفت و مي خواست كه زن، مونس لحظه هاي درد و انتظارش به د وا و درمان، به لحظه هاي بي او، اعتراف كند. زن اعتراف كرد:«من خيانتكار نيستم.» و مرد اما محكمتر مي كوفت.
زن مي دانست وقتي پيراهن شوهر دو تا شد… اما اين نتيجه اعتراض بود. اين ايستادن بر بلنداي عشق بود وسيلي بي وفايي مرد را خوردن. زن اما هيچ نمي گفت. پس عابران گذشتند و من نيز. ديگران هيچ نمي گفتند و من نيز هيچكس شهامت نداشت بپرسد گناه زن چيست و من نيز.
زندگي نبض مي زد، جايي كه عشق معناي وفاداري به خويش را فهميده، و ا و هيچ نمي گفت. زندگي در گاو گم شدن خورشيد، رنگ مرد سالاري گرفته بود و هيچكس جرأت نداشت…
2
نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 12:54  توسط مهران
|
فراتر از فرشیدی
روزنامه های ما روزی که فرشیدی، وزیر آموزش و پرورش با اکثریت موافقان در سمت وزارت ماندنی شد، تیتر اخبار رادیو و تلویزیون در این باره را ، که شب گذشته اش پخش شد، تکرار کردند و کمتر روزنامه ای را می دیدی که فراتر از صدا و سیما نوشته باشد: فرشیدی وزیر باقی ماند، وزیر آموزش و پرورش ماندنی شد، و ...
تیتری فراتر از این ها نبود و نخواندیم. در حالی که کارکرد روزنامه این نیست. روزنامه باید در فردای یک رخداد درباره چگونگی آن اتفاق توضیح دهد و حاشیه هایش را بنویسد. اینکه فرشیدی چگونه و در حاشیه چه لابی هایی ماندنی شد. آیا پرداختن به این موضوع و شرح آنچه در زمان محدود اخبار صدا و سیما نمی گنجد، نمی تواند برای خواننده جذاب باشد؟
از امروز دقت کنید و دفعات رونویسی های مطبوعات از دست صدا و سیما و یا حتی رسانه های الکترونیک را بشمارید و خودتان را جای مخاطب بگذارید که لحضه هایی پس از یک رخداد یا اظهار نظر، اخبار مربوط به آن را از بخش های مختلف رادیو و تلویزیون شنیده و دیده و یا آن را در خبرگزاری ها و سایت های خبری خوانده است. حاشیه نویسی و پرونده نویسی در رسانه های ما فراموش شده است.
2
نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 17:13  توسط مهران
|
"منظور" خبرنگار را می توان سنجاق کرد
رئيس دانشگاه خزر پروفسور "هاملت عيسي خانلي" كه به منظور حضور در بيستمين نمايشگاه بين المللي الهدي در ايران بسر مي برد از انتشارات بين المللي الهدي بازديد و با"احسان خزاعي" مديرعامل انتشارات الهدي گفتگو كرد.
توضیح اول: دست به نقد داشته باشید که الهدی چند بار در یک لید تکرار شده است. بگذریم از اشتباه خبرنگار در نگارش محتوای لید.
پرفسور" خانلي" نيز ضمن تشكر به معرفي دانشگاه خزر به عنوان يكي از دانشگاهاي موفق آذربايجان پرداخت و گفت: دانشگاه خزر در سال 1991 ميلادي تاسيس شده است و دانشجويان اين دانشگاه در مقاطع و رشته هاي متفاوت از جمله مهندسي طب و علوم انساني به زبانهاي مختلف با آخرين سيستم تدريس به تحصيل علم مشغول هستند.
وي از ايران به عنوان وطن دوم خود ياد كرد و در ادامه افزود: دانشجويان به زبان و ادبيات فارسي از مركز ايرانشناسي مستقر در دانشگاه خزر كه باني برگزاري سمينارها و كنفرانس ها ي اسلامي و قرآني است علاقه بسياري دارند.
توضیح دوم: بند (پاراگراف)های بالا را مرور کنید. متوجه بی مفهوم بودن کلمه هایی در این بین می شوید. از نویسنده خبر موضوع را پرسیدم. در دم توضح داد که منظورم این بود و آن نبوده و ...پایان ماجرا معلوم است. مثل همیشه، دوستان خبرنگار به تصور اینکه اخبار جنگ را در لحظه مخابره می کنند، هیچ علاقه و حساسیتی برای مرور آنچه نوشته اند، ندارند.
به خبرنگار محترم گفتم آیا می توانم شما را ضمیمه خبر کنم تا در صفحات وب، برای خوانندگان منظور خودتان را توضیح دهید.
2
نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 16:49  توسط مهران
|