پدر نخواست دخترش با سرمايه اي از كتاب، كليد خانه بخت را سر بگيرد. نشاني كوچه بخت را مادر به دختر نشان نداد با نوشته هايي كه مي توانند آدم سازي كنند. آنها نخواستند بدانند يا كه ندانستند كتاب خواندني است، كتاب ماندني است و باقي هر چه هست، قراردادي است سياه شده روي كاغذي و سندي.
یادداشتی برای خبرگزاری کتاب
غريبه نيست. دور نيست. ميشناسياش. ميخوانياش. مينامياش. همه او اما نصيب دیگران شده. نقش «ديو» و «دد» را داشتهايم براي او. و او از ما «ملول» گشته.
از «مولانا» سخن ميگويم. او كه عشق و عرفانش همه از جنس نور است و حكمت. او كه از جنس ني و نجواست و در قمار عاشقانهاي، بيآن كه بخواهد و بداند که پيروز ميدان است يا كه نه، طريق «شمس» گرفت و تن را و روح را آزاد كرد....
آنچه بر سر نشر اين سامان، چند صباحي است، آوار شده به گمانم، نبود روحيه كار جمعي است از يك طرف، كه تو ميبيني دستيار يك دفتر نشر يا كه كتابفروشي كتف نهاده زير چرخ و دندان كشيده از بر اين صنعت، هنوز برق آسمان زده و رعدش نيامده، دستياري پيشكسوتان را تاب نميآورد و خودش ميشود، ناشر؛ كه نشر تنها شناخت كاغذ و تماشاي زور بازوي دستگاه چاپ نيست.
سوي ديگر اين نشر يرقان گرفته و آبله انداخته به چهره، خسّتها و ترديدهاي استاد است به شاگرد؛ كه هيچ نگفتن و كمگفتن به اين بهانه كه مبادا شاگرد، استاد را تنها بگذارد، هميشه بوده و هست.
این یادداشت را برای خبرگزاری کتاب نوشتم.
"چاپ مرده است. چاپ، چاپي است كه واژهها براي جان سپردن به آنجا ميروند. ايدههايي كه رهسپار صفحات ميشوند، در همان نقطه به پايان ميرسند..."
البته اين سخن را الزاما نميتوان آغاز بحراني براي ادامه حيات مطبوعات چاپي دانست چراكه به واسطه صنعت چاپ، مهم ترين ايدهها و انديشهها به جهان منتقل شد و دانش به صورت فرهنگ مكتوب، مدون شد. پس به نظر ميرسد اين سخن جارويس با مبالغههاي بسيار همراه است و تنها بهانه اي شده تا بسياري از روزنامهنگاران سايبر، شليك تير خلاص به رسانههاي چاپي (مطبوعات) را جشن بگيرند. بسياري از صاحبنظران و روزنامهنگاران رسانههاي خبري ديجيتال نيز با شنيدن اين اظهارنظر به تكاپو افتادند تا بيشتر از گذشته، بر مزيتهاي روزنامهنگاري سايبر تاكيد كنند.
متن کامل این مقاله را در ادامه بخوانید.