تبليغاتX
روزانه - ما خود غريبش کردیم
روزنامه نگاری، ارتباطات و روابط عمومی
غريبه نيست. دور نيست. مي‌شناسي‌اش. مي‌خواني‌اش. مي‌نامي‌اش. اما همه او نصيب غيرايرانيان شده. شايد ما براي او نقش «ديو» و «دد» را داشته‌ايم و او از ما «ملول» گشته است.
از «مولانا» سخن مي‌گويم . او كه عشق و عرفانش همه از جنس نور است و حكمت. او كه از جنس ني و نجواست و در قمار عاشقانه‌اي، بي‌آن كه بخواهد و بداند پيروز ميدان است يا كه نه، طريق «شمس» گرفت و تن را و روح را آزاد كرد.

دروغ نيست، غريبه نيست. ما خود دورش كرده‌ايم. غريبه شناختيمش و حالا غفلت‌هاي مدام، چنان چشم‌بند تيره بر ديدگان‌مان گذاشته كه در همسايگي ما، كساني كه او را با همه چيزش ازآن خود كرده‌اند، مي‌خواهند فيلم سينمايي "حكيم جلال‌الدين رومي" را بسازند. 


روزنامه مليّت تركيه، از ساخت اين فيلم با مشاركت و مشورت تعدادي از فيلمنامه نويسان و كارگردانان خارجي خبر داده و شهرداري شهر «اونيل» تركيه، اكنون در تدارك مقدمات كار اين پروژه است.


پس اينچنين ما خود، مولانا را از خود دور كرده‌ و اجازه داده‌ايم همانطور كه كشورهاي همسايه ديگر، نوروز را مال خود كنند، ناصرخسرو، زرتشت و نظامي گنجوي را در تن‌پوشي غيرايراني ، مطرح و صدها همايش و بزرگداشت برپا كنند، و اكنون مولانا را از ما بگيرند.


درك اين واقعيت تلخ مزاج‌آلود، غريب نيست. به قونيه كه سفر كنيد، افتخار مردمش مقبره‌اي است كه از او ساخته‌اند و بهره‌هايي كه هر سال، زيارت حضرتش برايشان فراهم آورده است. فروشگاه‌هاي قونيه، همه چيزشان با تصوير او و استفاده از روايت زندگي اش همراه است؛ كبريت با تصوير مولانا، بشقاب‌هاي تزييني و كاشي‌هاي رنگ و لعاب داده شده با چهره مولانا و مقبره و مراسم سماء.


تبرك و تصدق وجود پربركت مولانا، هر سال صدها هزار نفر از علاقه‌مندانش به قونيه مي‌روند و ايرانيان از جمله اين مشتاقان هستند و عكس‌ها مي‌گيرند و بحث‌ها مي‌كنند كه مولانا ايراني است و تار و پودش همه از اين سرزمين است. اين گفته‌ها و بحث‌ها، اين سو كه مي‌رسد، به اوج نمي‌رسد.
اگرچه مسئولان دستگاه‌هاي فرهنگي اينها را مي‌شنوند و مي‌خوانند و انگشت افسوس بر زبان مي‌كشند! شاید، اما چه سود. دريغ از حركتي كه هويت به ترفند از دست رفته را زنده كند.

شايد اميد چنداني نمي‌توان و نبايد از حركت‌هاي دولتي داشت، چه اين كه اگر قرار بود حرکتي شود، هويت و مفاخر ايراني ما اينچنين از ريشه جدا نمي شد. از نويسندگان، هنرمندان، فيلمنامه‌نويسان و كارگردانان سينما و تلويزيون اما مي‌شود توقع داشت تا به جاي نوشتن كتاب‌هاي سفارشي و بازاري، نگارش فيلمنامه‌هاي تهي از معنا و در مسیر تحميق مردم و ساخت فيلم‌هاي پر از مضحكه که تنها عوام را خوش می آید، قلمشان را و دوربين‌شان را براي توليدات فرهنگي ناب به كار گيرند و هويت‌مان را پاس بدارند.


مولانا بهانه است. زندگي مفاخر ايران را بايد هدف گرفت.  هويت ايراني را بايد سرلوحه کرد. ريشه‌هايمان دارد می سوزد.

***

این را پنجشنبه، 8 بهمنماه 1383  برای جایی که نورش نار بود، نوشتم. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 18:59  توسط مهران بهروزفغانی  |