|
محسن، پسر محمد عليآبادي از شايعه اختلاس 20 ميلياردي و بازداشتش ميگويد به پدرم مشاوره ميدهم |
آقاي عليآبادي! شما يکي از معدود فرزندان دولتمردان نهم هستيد که لفظ آقازاده برايتان به کار رفت و حواشي متعددي در خصوصتان طرح شد؛ به زعم خودتان، اين حواشي خاص از کجا و با چه کيفيتي آغاز شد؟
من لازم ميدانم سه کلمه دخالت، اظهار نظر و مشاوره را ذکر کنم که اين سه کلمه، سه مفهوم کاملا متفاوت دارد و در خصوص تفاوت آنها توضيح بدهم. دخالت يعني بنده مستقيما ورود کنم و به عنوان پسر رئيس سازمان ورزش در تغيير روساي فدراسيونها و مسوولان ساير بخشها و يا اخذ برخي تصميمات به شکل مستقيم يا غيرمستقيم نقشي برعهده داشته باشم که اين به لحاظ شرعي، عرفي و قانوني نيز صحيح نيست و بنده نيز تاکيد دارم که هيچ گاه دخالتي در اين بخش نداشتهام. اظهارنظر نيز به اين مفهوم است که در خصوص تصميمات مختلف نظر بدهم و موضع گيري داشته باشم که اين مساله نيز اگرچه به عنوان يک شهروند حقم بوده، اما براي جلوگيري از ايجاد حواشي تا به حال به آن نپرداخته بودم و اين اولين گفتوگوي رسمي بنده با رسانهاي است. اما مشاوره به اين مفهوم است که بنده طرز نگاهم را به پدرم در خصوص موضوعات مختلف انتقال دهم و اين کاري است که هر پدر و فرزندي انجام ميدهند و راجع به کارشان با هم مشورت ميکنند و شرعا، عرفا و عقلا نيز با اشکال همراه نيست و قطعا اين مشاورهها جنبه رسمي نداشته و همانگونه که گفتم بحث پدر وفرزندي مطرح است. هيچ گاه هم اين مشاورهها به بيرون درز نکرده و هيچ کس نميداند که بنده راجع به چه موضوعي مشاوره و نظرم را دادهام.
پس تاکيد داريد که در هيچ کدام از تصميمات پدرتان در مقام تصميم گيرنده اول دستگاه ورزش کشور نقش نداشتهايد؟
دقيقا، در جماعت غيردولتي و حتي در مواردي دولتي بنده را به عنوان يک تحليلگر ميشناسند و آنهايي که بنده را ميشناسند در جريان هستند که توانايي تحليل مسيرها را دارم و گهگاهي نظر شخصيام را به عنوان فرزند به پدرم انتقال ميدهم. پدرم درگاههاي اطلاعاتي گسترده و متعددي دارد که شايد معاونان، رئيس دفتر، برخي کارشناسان و حتي برخي اشخاص معتمدش را نيز شامل شود که بنده نيز يکي از اين اشخاص هستم. بنابراين اگر شخصي برکنار شد يا انتصاب شد، نميتواند نتيجه مشاوره بنده باشد و تصور ميکنم عدهاي سعي کردند بحث مشاوره را با دخالت، يکي کنند و همين مساله اين حواشي را ايجاد کرد.
اين مساله به علت اتفاقاتي است که همزمان يا پس از جلسات شما با پدرتان به وقوع پيوسته است؛ تصور نميکنيد که ناظران اين اتفاقات بدون توجه از کنار چنين همزماني بگذرند؟
اگر با مديريت آشنايي داشته باشيد، در جريان هستيد که هيچ مدير زبردستي با دريافت يک سري مختصات و اطلاعات و مشاورهها، همان زمان و بلافاصله تصميمگيري نميکند و اينکه من بروم دفتر پدرم و 20 دقيقه بعد، فلاني منصوب شود، براي عدهاي که نميدانند چه گذشته بين بنده و پدرم، ميتواند هرتصور ذهني را به همراه داشته باشد و اينها به خارج از سازمان ورزش انتقال پيدا کند. به هر حال بنده نميتوانم از پدرم فاصله بگيرم و براي ديدنش به دفترش هم نروم. ايشان از 7 صبح تا 10 شب سرکار هستند و وقتي به منزل ميرسند، يک تا دو ساعت ميتوانند کنار خانواده باشند که زمان صرف شام و اين مسائل است و بدين لحاظ براي صحبتهاي معمول فرصت چنداني باقي نميماند و به همين خاطر بنده مجبورم در خصوص مسائل مربوط به خودم در بين جلسات نزد ايشان بروم و مطالب را مطرح کنم. منتها وقتي عدهاي پشت در بستهاي هستند، ميتوانند هزار و يک برداشت داشته باشند و هزار و يک مساله را به اين ملاقات مرتبط کنند. اين موضوع دقيقا مثل دو نفر ميماند که در گوشي با هم صحبت داشته باشند و اطرفيان تصور کنند كه راجع به آنها صحبت ميشود، حال آنکه ممکن است مسائل شخصيشان باشد. پس منطقي نميتواند پشت اين شايعات وجود داشته باشد و تنها برداشت برخي اشخاص از ديدار بنده و پدرم است که براساس آن شايعاتي شکل ميگيرد.
به اين ترتيب شما تمامي آنچه تحت عنوان دخالت شما و برخي اعضاي خانوادهتان در ورزش بيان ميشود را رد ميکنيد؟
باور کنيد، هيچ کدام حتي مبناي منطقي و عقلاني نيز ندارد و تنها بر اساس حدس و گمان شکل گرفته است.
بگذاريد مروري بر شايعاتي که نسبت به شما داده شده، بکنيم و توضيحاتتان را در اين بخش داشته باشيم. يک محور شايعاتي که مطرح شده، بحث دخالت شما در فوتبال بوده که مثلا عنوان شده در بحث انتخاب کلمنته نقش داشتهايد و يا امير قلعهنويي چون با شما در فعاليتهاي عمراني همکاري داشته، با حمايت شما سرمربي تيم ملي شد و يا مجددا به عنوان کانديدا براي اين پست مطرح شد. در محور اول که فوتبال است، کاملا نقشتان را منکر ميشويد؟
باور کنيد اين آقاي کلمنته که را تا به حال نامش را هم نشنيده بودم ولي با آقاي قلعهنويي مثل بسياري از ورزشيهاي ديگر آشنا هستم و کتمان هم نميکنم. آشنايي هم به اين معنا است که ايشان را ميشناسم و سلام وعيلک داريم و هرجا همديگر را ببنيم روبوسي ميکنيم و همانگونه که با شما الان آشنا شدم و جواب تلفنتان را ميدهم و اگر جايي هم شمارو ببنيم، سلام و عليک و روال معمول کساني که با هم آشنا هستند را دارم، کما اينکه همين آشنايي را با بسياري از اشخاص ديگر از جمله علي دايي، فيروز کريمي، افشين قطبي، مايلي کهن، آرش ميراسماعيلي دارم و شايد اگر پدرم جاي ديگر مسووليت داشت اين آشنايي را با اشخاص ديگر داشتم و اگر پدرم هم از اين حوزه جدا شود، احتمال اينکه با بسياري از اين آقايان ارتباط داشته باشم، بعيد است، مگر آنکه همديگر را جايي ببينيم و سلام وعليکي داشته باشيم. در خصوص مشارکت مالي با آقاي قلعهنويي هم ديگر همه ميدانند که بنده و پدرم در چه سطحي فعاليت داشتهايم و پدرم يا خودم اگر قرار باشد، فعاليت ساخت و ساز داشته باشيم، با هم سطح مالي خود اين کار را انجام ميدهيم و نه با آقاي قلعهنويي. اصولا با توجه به جايگاه پدرم، حتي با عقل نيز چنين تصميم اقتصادي سازگاري ندارد و اگر يک شخصي به دور از غرض ورزي استدلال کند، به اين مساله پي ميبرد که اين از آن داستانها است. مثلا نوشته بودند که در منزلمان، من از قلعهنويي حمايت کرده بودم. آخر اين خبرنگار از کجا چنين مسائلي ميدانسته است؟! بايد يکي از اعضاي خانواده ما چنين مطلبي گفته باشد که حتي اگر صحت هم داشت، غيرممکن بود که عضوي از خانواده به صورت علني بيان کند، چه برسد به حالا که اصلا صحت ندارد و همين نشان ميدهد، برخي خبرنگاران اخلاق حرفهاي را رعايت نميکنند و هرچه ميشنوند، مينويسند.
اگر اين زاييده خيال نويسندگان اين مطالب است، چرا در خصوص ساخت و ساز مطرح ميشود و چرا راجع به امير قلعهنويي طرح موضوع شد؟
قبول دارم تا نباشد چيزکي، مردم نگويند چيزها. ببينيد بنده در يک مراسمي ميروم و مثلا در آن مراسم به آقاي دايي يا آقاي قلعهنويي بنده را معرفي ميکنند که پسر رئيس سازمان تربيت بدني هستم و طبيعتا آقاي دايي نيز با بنده سلام و عليك ميکنند و مسائل معمول هر آشنايي و شايد بعدا نيز همديگر را ببينيم و اين سلام و عيلک مجددا باشد و بيننده همانگونه که ذکر کردم، اين آشنايي را هزار و يک تفسير ميکند و همين مطالبي از دل آن بيرون ميآيد که راجع به من مطرح شد. بنده نميدانم بايد چه کار کنم؟ مثلا اگر در اين شرايط قرار گرفتم، بگويم من با شما سلام و عليک نميکنم، چون ميگويند که ما با هم روابط کاري و مسائل ديگري داريم؟ آيا اصلا اين برخورد من منطقي و عقلاني خواهد بود؟ واقعيت آن است آن زمان آقاي قلعهنويي استقلال را قهرمان کرده بود و به عنوان يک مربي موفق مورد تاييد افکارعمومي بود و به همين دليل توانست گوي سبقت را در آن نوبت از ساير رقبا بربايد و سرمربي تيم ملي شود و اگر هم مطالب ديگري مطرح بود، ذرهاي به آشنايي بنده با ايشان که بيشتر از آشنايي با ديگر عزيزان نيست، مربوط نميشود.
اما با اين حال تمامي اين مسائل را که رد کنيد، تصور نميکنيم، بخواهيد نقشتان را در خصوص بازي منتخب ليگ و منتخب استقلال و پرسپوليس در عيد غدير سال گذشته منکر شويد؟
نه، بنده در آنجا نقش داشتم اما آنجا هم نقش اجرايي و مستقيمي نداشتم و صرفا نقش نظراتي داشتم ولي متاسفانه بيانصافي شد و همه چيز به هم ربط داده شد. آن بازي توسط برگزارکنندگان تمامي مسابقات فدراسيون و توسط آقايان عزيز محمدي، عليپور و آذري برگزار شد و درواقع برگزارکننده، فدراسيون فوتبال و صندوق حمايت از قهرمانان بود که بليتش نيز توسط صندوق حمايت از قهرمانان و پيشکسوتان چاپ و منتشر شد و درآمد اين بازي خيريه نيز تماما به حساب فدراسيون واريز شد تا براي آن نيازمندان هزينه شود و در واقع بنده کوچکترين نقش اجرايي نداشتم. بنياد غدير براي آنکه هماهنگي برنامههايش در حوزه ورزش، سريع تر پيگيري شود، بنده را دبير اين بنياد در ورزش کرد. بنده ناظر اين برنامه بودم که به چه شکل مباحث فرهنگي پيگيري شود و شعارها تبليغ شود و تلاش شود تلنگري به ذهن عدهاي در روز عيد غدير زده شود که بيشتر سراغ توسعه برنامههاي فرهنگي بروند. با اين حال با وجود آنکه هيچ نقش اجرايي و مالي نداشتم و تنها ناظر بودم، باز هم حواشي به وجود آمد که گلايهام را در اين زمينه به فدراسيون فوتبال و بنياد غدير کردم که اين برنامه نيز براي من دردسر شد.
محور دومي که در شايعات است، در خصوص ساخت و سازها است که گفته ميشود، پدر شما جزو يکي از بزرگترين پيمانکاران کشور است که در ساختمانسازي نيز فعاليت گسترده در داخل و حتي خارج از کشور (دبي) داشته است و در حال حاضر نيز اين فعاليتهاي پدرتان توسط شما پيگيري ميشود. حتي گفته ميشود که برخي پروژههاي بزرگ ورزشي نيز توسط شما و شرکتهايتان اجرا شده و يا در حال اجرا است. در اين خصوص چه توضيحي داريد؟
همه ميدانند که پدرم فوق ليسانس عمران است و چند دهه سابقه فعاليت در رشتهشان را دارند. در دوران دفاع مقدس که جبهه بودند و پس از دوران جنگ تحميلي نيز جدا از سيستم دولتي، به فعاليت در حوزه تخصصي شان پرداختند. پس از اينکه ايشان وارد شهرداري شدند، بزرگ ترين ضرر (در مباحث مالي) به خانواده ما وارد شد. ايشان حتي قبل از اينکه در دولت مسووليت بپذيرند و در زمان ورود به شهرداري تهران، به واسطه عهدي که با آقاي دکتر احمدينژاد داشتند، هيچ فعاليتي در حوزه ساخت و ساز انجام ندادهاند، اگر پروژهاي داشتند متوقف شد و حتي خريد و فروشي هم در اين حوزه انجام ندادند. حتي شرکتي با عنوان بناسازان داشتند و با توجه به زحماتي که سالها در آن کشيده بودند، آن را نيز منحل کردند و سهامدار شرکتهايي نيز بودند که با آنها نيز قطع همکاري کردند. اين فعاليتها هم تماما در داخل کشور صورت پذيرفته و آقاي مهندس تا به حال هيچ ساخت و سازي در خارج از ايران نداشته است. پدرم حتي از اعضاي خانواده خواست در دورهاي که مسووليت دارد، فعاليت نکنند و عنوان کرد که حاضر است خرج زندگي ما را در اين دوره پرداخت کند اما من به ايشان گفتم که درست نيست ما بيکار باشيم و بنده با توجه به آنکه مهندسي برق خواندهام يک شرکت در زمينه برق و دوربينهاي مداربسته دارم که در آن فعاليت ميکنم و حتي در زمينه شغلي پدرم نيز فعاليت نداشتهام که بگويند پروژهاي گرفته ام. اين مسائل هم از طريق ثبت شرکتها قابل پيگيري است و هم از طريق شرکت توسعه و تجهيز قابل بررسي است و مطالبي نيست که بتوان پنهان کرد. هرکسي باز هم شک دارد، بررسي کند تا از صحت اين گفتار اطمينان حاصل کند. حال با اين تفاسير آيا باورپذير است که پدر بنده با35سال سابقه و اين حجم فعاليت با يک مربي شريک باشد يا بنده که اصلا زمينه شغليام اين است، چنين شراکتي داشته باشم؟
يعني شما هيچ نقش و مسووليتي در ورزش کشور نداريد و حتي اينکه گفته ميشود، شما به واسطه حضور در فدراسيون شنا، زمينه تثبيت مديريت شنا که گفته ميشود عملکرد خوبي نداشته را فراهم کردهايد، رد ميکنيد؟
بنده تنها عضو هيات رئيسه فدراسيون شنا هستم که خودتان ميدانيد اين پست تشريفاتي است و براي آن است که عدهاي در جهت کمک به يک رشته گامي بردارند و تصميمات پدرم حتي در رشته شنا نيز متاثر از حضور يا عدم حضورم در اين مجموعه نبوده و نخواهد بود. در خصوص عملکرد شنا هم بايد بگويم که اين رشته همچون فوتبال جذابيتهاي آنچناني ندارد و فوتبال علاوه بر بحثهاي تکنيکي و حرکات انفرادي فني، جذابيتهاي متعددي همچون شهرت و درآمدهاي کلان را دارد و به همين دليل مخاطبان و ورزشکاران فراواني جذب خود کرده که جذب استعدادها از ميان اين جمعيت وسيع سادهتر از جذب استعداد از ميان رشته شناست که مثلا در يک فعاليت طولاني فاقد اين جذابيتهاست و غالبا اشخاصي به اين رشته گرايش بيشتري نشان ميدهند که آب و آرامش آن را پذيرا شدهاند. فضاي ورزشي در بخش شنا نيز تا چندي قبل آنچنان وسيع نبود که بتواند سيل مخاطبان را پذيرا باشد اما همين درخشش واترپولوي ايران در آسيا و صعود به رقابتهاي قهرمانيجهان نشان ميدهد که اين رشته در حال تکان خوردن و حرکت رو به جلو است و بايد به آن فرصت داد.
بحث حضور والده شما در ورزش و اينکه گفته ميشود ايشان مسووليت دارند و يا نقش اصلي و پشت پرده را در ورزش بانوان ايفا ميکنند و يا اينکه تثبيت جايگاه خانم ابولقاسمي، رئيس فدراسيون ايروبيک به واسطه اعمال نظر ايشان بوده نيز يکي ديگر از محورهايي است که در اين زمينه بعضا بيان شده و حتي از نقش همشيره حضرتعالي در ورزش نيز سخن به ميان ميآورد. اين موضوع به چه شکل رقم خورده است؟
پدرم اصولا با فعاليت والده بنده در خارج از منزل موافق نبوده و آقاي مهندس در هيچ دورهاي اجازه ندادند ايشان خارج از منزل فعاليت داشته باشند؛ پس عملا اين بحث به کل منتفي است. اين بحثها هم زماني مطرح شد که خواهرم قرار بود براي کلاس ايروبيک ثبت نام کنند و طبيعي بود که از طريق فدراسيون جويا شوند که کدام کلاس از امنيت اخلاقي بالاتري برخوردار است. چون رئيس اين فدراسيون، يک خانم بودند، مادرم با ايشان در تماس بود و اگر رئيس فدراسيون مرد بود، اين تماس نيز انجام نميشد. در حين ثبتنام نيز به هر صورت اسم خواهر من بود و همين امر باعث شد، عدهاي که ناظر اين موضوع بودند، اين مطالب را به شکلي انتقال دهند که انگار مادر بنده، ارتباطي با خانم ابولقاسمي دارند. بنده قويا تاکيد ميکنم که ايشان هيچ عنوان افتخاري يا غيرافتخاري ندارند و اينها زاييده خيال برخي خبرنگاران به واسطه اطلاعات ناقصشان است.
اما اين اطلاعات که برخي خبرنگاران بر مبناي آنها تحليلهايي انجام ميدهند، بعضا از دل و از سوي اطرفيان آقاي عليآبادي و در مواردي از حوزههاي بالادستي سازمان ورزش خارج ميشود که شايد آخرين آنها همين بحث دستگيري شما در خصوص اختلاس در اداره کل تربيت بدني استان تهران بوده است. فکر نميکنيد، اصل مشکل از داخل سيستم خودتان باشد؟
به هر حال ممکن است که در سيستم چنين مسائلي مطرح باشد و در هر سيستمي نيز عدهاي رقيب هستند. ممکن است در يک تحريريه کوچک نيز اين رقابتها وجود داشته باشد. اين رقابت يک زماني سالم است كه همکاران با فعاليت خود نشان ميدهند، حقشان در سيستم کجاست اما يک زماني با تخريب اين روند شکل ميگيرد که اين موضوع قطعا صحيح نيست.
در همين بحث شاهدان متعددي دارم که سرکارم رفتهام و يا اشخاصي هستند که ميانه خوبي هم با پدرم ندارند ولي بنده را ديدهاند و تاييد ميکنند که اين بحث دستگيري نيز از آن دست شايعات است. من بعد از اينکه اين خبر زده شد، پيش آقاي آخوندي رفتم و آقاي آخوندي تلفن خبرنگاري که اين مطلب را زده بود، گرفت که آقاي عليآبادي پيش من است و چطور شما زدهايد که او را گرفتهاند که خبرنگار هم پاسخ داد، شايد تا ظهر آزادش کردهاند. از يک سوي ديگر هم نگاه کنيد، ميبينيد که اين بحث با عقل و منطق سازگاري ندارد. بودجه اين اداره کل، مجموعا 15 ميليارد تومان است و آن وقت نوشتهاند که 20 ميليارد اختلاس شده است. يعني 5 ميليارد هم بيش از بودجه سالانه اين اداره کل توسط بنده اختلاس شده که اين خود غيرمنطقي بودن بحث را نشان ميدهد. شما خودتان ميدانيد که از 15 ميليارد تومان بودجه، يک بخش چند ميلياردي مربوط به امور جاري و حقوق و دستمزد ميشود و 7،8 ميليارد باقي ميماند که اگر تمامي اين 8،7 ميليارد را به بنده ميدادند که غيرممکن است، امکان اختلاس 500 يا يک ميليارد آن فراهم بود که اصلا پرداخت همه اين بودجه به بنده هم غيرممکن است و حالا چطور 20 ميليارد اختلاس شده، نميدانم. متاسفانه بخش قابل توجهي از عامه مردم اين بررسيها را نميکنند و همين که گفته ميشود، فلاني 20 ميليارد اختلاس کرد يا دستگير شد، باور ميکنند و هر بار استدلال منطقي نيز تکذيب شود، نميپذيرند. پدر بنده عملکرد قابل قبولي به خصوص در بخش عمراني داشته و حتي اين فضاها در دورهاش به 2 برابر در کشور افزايش يافته ولي نميدانم چرا اين روزها اين هجمه شکل گرفته است.
با اين اوصاف و با توجه به آنکه برخي اخبار از جمله بحث دستگيري شما از درون دولت به رسانهها رسيد و عمدتا در ابتدا رسانههاي حامي دولت نيز اين مساله را برجسته کردند و سوژه به رسانههاي منتقد دادند، آيا بررسي کردهايد که چه اشخاصي عملا درصدد تخريب پدرتان از داخل سيستم و حذف به اين شکل هستند؟
واقعيتش من هنوز گيجم که اين رشته مطالب و به خصوص اين بحث آخر از کجا آغاز و چطور ساماندهي شده و هنوز به مرحله تحليل اين رويداد و اتفاقات نرسيدهام اما به هر حال اين رفتارها خلاف اصول مردانگي است که همه قبول داريم و از هر طرف كه چنين جرياني برخواسته باشد، نميتواند نيت خيري داشته باشد.