يكي از خوانندگان برايم نوشته بود، البته به كنايه ، كه آخه به شما هم ميشه گفت روزنامه‌نگار؟! هزار سال و هزار روز است در وبلاگت هيچ ننوشته اي و ... الخ. او شكايت كرد و حق هم داشت و دارد؛ الان هم دقيقا هزارها روز از آخرين نوشته ام در اين وبلاگ گذشته. تاريخ‌اش به روز يا شب دي ماه 94 برمي‌گردد! خودم هم خجالت كشيدم. راست گفته او كه به كنايه برايم نوشته! و واقعيت اين است كه من ديگر روزنامه‌نگار به معناي واقعي و حقيقي نيستم. دهنم هزارها هزار بار بيشتر از گذشته‌هايي كه مي‌نوشتم، كار مي‌كند ولي راستش رو بخواهيد دل و دماغ نوشتن نيست. حتي مدتي هم  هست كه ديگر به طور جدي كتاب نمي‌نويسم. عجب روزنامه‌نگاري!

ولي تا دلم خواسته و وقتم اجازه داده فيلم و بيشتر از آن سريال خوب و پرمحتوا ديده ام. اساسا كارم شده همين. سريال ديدن و سريال ديدن. شما هم امتحانش كنيد. بعد از سال‌ها تازه مي‌شويد مث من؛ كه يكدفعه برمي‌گرديد به اصل و اساس حرفه اصلي خودتان و مي‌خواهيد بنويسيد. 

و من از امروز، تلاش مي كنم درباره موضوع اين وبلاگ و هزارها اتفاق مربوط بنويسم، مانند گذشته‌ها تا كي دوباره بي‌انگيزه بشوم البته معلوم نيست.