باز هم تولد، جشن یک زایش از دو سال پیش. کمی بیشتر یا کمتر. چه فرقی می کند . این کار لعنتی، روزنامه نگاری را می گویم فرقی نمی کند چاپی یا الکترونیک. مثل موریانه ذره ذره بدون اینکه بدانی و بفهمی، درونت را سست و ناپایدار می کند. می پرسید چرا؟ به این دلایل:
همیشه در سطح نگه ات می دارد. از بس که فرصت مطالعه نداری و از آنطرف جذابیت کار، گاه چنان است که با همان هیجان های کوچک، دلت خوش است.
همیشه نردبان دیگری و دیگران می شوی. خودت هم نمی دانی کجا نردبان شده ای و چرا شده ای تا کسی دیگر برود بالا و بعدها حتی تو را نشناسد.
همیشه به نظر می رسد از همه چیز باید خبردار باشی. پس فرصت مطالعه تخصصی را از دست می دهی. بیشترین فرصت کتابخواندنت، به دست آوردن آمار و ارقامی درباره فعالیت های حوزه های خبری ات است.
همیشه نگرانی. نکند اینجا هم تعطیل شود. نکند آنجا هم تو زرد از آب درآید.پس به این فکر می کنی که نه تو نباید همه تخم مرغ هایت را در یک سبد بچینی. پس اصلا وقت نداری به خودت برسی و درون کاوی کنی که در زندگی ات که گذشته و همینجور دارد می گذرد، کدام ها اولویت داشته.
امروز باز هم تولد داشتیم. تولد ایبنا. حسین نوروزی، پایه اش گذاشت.یادش بخیر. داد و دهش او مثال زدنی است.
آخرین تولدی که یادم هست روز زایش خبرگزاری میراث فرهنگی بود. همان که سی اچ ان می شناسندش. امیدوارم همیشه روی پا بماند حتی با چند خط خبر. ۴ سالم آنجا گذشت. به تولد آخرش نرسیدم. اگرچه تولدی هم نداشتند. مرجان شیخ الاسلامی پایه اش گذاشت. یادش بخیر. همراه افشین امیرشاهی و وحید پور استاد و روزهای دربند و کاخ سعدآباد. راستی چرا کسی برای جمع کردن خاطرات نامکتوب بچه های رسانه ها، همت نمی کند. هرچند خودم هم این همت را ندارم. شاید چون درس نمی گذارد. بگذریم. اما نه یاد سودابه رحمدل با خودخوری هایش، یاد شیده لالمی همان روز اولی که آمد روزنامه ایران و بعد سی اچ ان و یاد فرزانه قاضی زاده و سینایش و مانی اش بخیر. آقاي امين و فرزانه و سارا، حامد، ولي، حسين جوني، چنگيز، مهدي مظاهري، مليحه، حسن ، احسان، تينا، مرجان و دهها نفر از بچه هاي خوب ديگر. ... قابلمه های بزرگ و دور هم نشستن و بلعیدن لقمه هایی که با حرص و جوش قطع شدن اینترنت، چه زود هضم می شد.
يادشان نيك كه هركدامشان توانستند و مي توانند بالاتر از لياقتشان باشند.
بعضي وقت ها مي فهمي آنجايي كه هستي برايت كوچك و تنگ است بايد بالاتر بري، جايي كه وسيع تر باشد. اي كاش زودتر بفهميم وقت پرش چه زماني است. اما لعنتي هميشه دير مي شود. هميشه خدا هم چنین بوده.
به هرحال همیشه تولد. همیشه زایش. همیشه درد. و مشتی عکس و خاطره.
هر کس وارد این حرفه نشده، هنوز هم دیر نشده. نیاید. این حرفه فقط مهلت می دهد دشمن راستین جامعه ات را بشناسی ولی دشمن درونت را هرگز، به هزار دلیل.