۱- تقریبا هر روز صبح خیلی زود می آیم دفتر کار. فقط می خوانم و سعی می کنم دریابم. این وبلاگ چند ماهی است به روز نشده. برای به روز شدن باید زیاد خواند و فهمید. می توان هر روز چیزی نوشت ولی چه چیزی؟ به هر چه نوشتن هم اعتقاد ندارمُ برعکس بعضی ها. این مدت خوب خوانده ام و اجازه بدهید ۲ ماه دیگر هم هیچ ننویسم.

۲- می روم سفر شاید آنجا به روز شوم. به دریافت های تازه نیاز دارم. عطش دیدن دارم. عطش فهمیدن. عطش گم شدن در میان جمعیتی سفیدپوش.

۳- تا ۵ سال آینده هم از روزنامه نگاری کناره می گیرم. می نشینم به نوشتن. همه مطالب این وبلاگ و همه آنچه در طول این سال ها به عنوان نمونه جمع آوری کرده ام را در کتاب هايي تخصصی جمع می کنم: درباره تيتر نويسي، خبرنويسي كاربردي، نمونه گزارش هاي قابل تامل ، روزنامه نگاري شهري، بخشی از کار ترجمه و تاليف انجام شده است. احتمالا انتشارات نورونار منتشر کند.

۴- همیشه به این فکر می کنم برای روزنامه نگاری کشورم چه کرده ام؟ سهم دیگران چه بوده است؟ روزنامه نگاری ایران حرفه ای نیست. با این وضعیت تدریس و کم مایگی، حرفه ای هم نخواهد شد.

۵- به خاطر علاقه شديدم به " تئو آنجلوپولوس " كارگردان يوناني الاصل و سازنده فيلم هاي محشري چون دشت گريان، گام معلق لك لك و ... در حال ترجمه کتابی درباره او هستم. بعد از سفرم كه از روز شنبه ۳ آذر آغاز مي شود،امیدوارم در سال ۸۷ منتشر شود.