کودکان و نوجوان ها در میان کشته های ایران


کاترین راسل، مدیرکل یونیسف، صندوق کودکان ملل متحد، با ابراز نگرانی از کشته، زخمی و بازداشت شدن افراد زیر هجده سال در خیزش و قیام مردم ایران علیه جمهوری اسلامی، خواستار محافظت از کودکان و نوجوانان ایرانی در این شرایط شد.

براساس گزارش سازمان حقوق بشر ایران تا روز شنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۱ ، دستکم ۱۸۵ نفر، از جمله احتمالا ۱۹ کودک به دست ماموران امنتیتی مسلح به سلاح گرم و همچنین نیروهای انتظامی کشته شده اند.

این سازمان درباره کودکان زیر ۱۸ سال کشته شده، نوشت برای تمام آن‌ها شناسنامه و اسنادی که نشانگر سن دقیق شان باشد، دریافت نکرده و تلاش برای ثبت دقیق سن آنان ادامه دارد.

در همین حال، سازمان یونیسف در بیانیه‌ای گفت که «علاوه بر تلفات گزارش شده، بسیاری از کودکان شاهد خشونت در خیابان‌ها یا از طریق پخش [تصاویر اعتراضات] از رسانه‌‌ها بوده‌اند که می‌تواند تاثیر طولانی‌مدتی بر رفاه آنان بگذارد.»
یونیسف همچنین خواستار حمایت از همه کودکان در برابر هرگونه خشونت و آسیب، از جمله در درگیری‌ها و رویدادهای سیاسی شد و تاکید کرد که خشونت علیه کودکان از سوی هر کسی و با هر زمینه‌ای، غیرقابل دفاع است.
پیشتر آنتونیو گوترش دبیرکل سازمان ملل متحد از مقام‌های جمهوری اسلامی خواسته بود که از "زور و فشار غیرضروری یا نامتناسب» در سرکوب مردم خوداری کند.

مهتاب کرامتی، بازیگر و سفیر حسن نیت یونیسف در ایران هم با محکوم کردن خشونت و سرکوب علیه اعتراضات سراسری، در اینستاگرامش نوشت که گزارش‌های مربوط به بازداشت، کشته و زخمی شدن کودکان در این خیزش و استفاده از نوجوانان برای مقابله با معترضان را به مقامات یونیسف در ایران گزارش کرده است.

نیکا شاکرمی و سارینا اسماعیل‌زاده تنها نمونه هایی از کشته‌شدگانی هستند که زیر هجده سال سن داشتند.
امیرحسین بساطی ۱۵ ساله، کودک دیگری است که در جریان اعتراضات و با شلیک مستقیم نیروهای ضد شورش به سینه‌اش کشته شد.
جسد این کودک نیز پس از هشت روز بی‌خبری، به خانواده‌اش تحویل داده شد.

همشهری، سینه چاک حکومت شده

«ایران‌وایر» گزاش کرده که از روز دوشنبه ۱۱ مهر به "درخواست" مسوولان روزنامه همشهری از ترس حمله مردم به دفتر روزنامه، نرده‌کشی اطراف ساختمان آن آغاز شده است. دلیل آن جلوگیری از ورود مردم معترض به ساختمان اعلام شده است.

از ابتدای اعتراضات و خیزش مردم، روزنامه همشهری، دستکم هر روز چند تیتر تند همسو با مواضع حاکمیت زده و مردم و سلبریتی ها را آشوبگر معرفی کرده؛ همان شیوه و ادبیاتی که روزنامه هایی مثل کیهان همیشه به کار می گیرند.

وطن‌فروش و عامل وابسته خارجی نمونه هایی این ادبیات و موضع گیری هاست.

روزنامه همشهری در دوره های مختلف فعالیت خود تا قبل از روی کار آمدن اصولگراها و در زمان بروز تنش های و بحران های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی همواره تلاش می کرد، بلندگوی رسمی حاکمیت و دولت نباشد. یا دستکم در تیترها و گزارش هایش نشان می داد که طرف مردم است. در موارد زیادی هم روایتگر ماجرا بوده و تحلیل و تفسیر را برعهده خواننده می گذاشت.

همزمان با بازنشستگی، اجبار به بازخریدی و خانه نشینی ناخواسته و مهاجرت برخی روزنامه نگاران حرفه ای و استقرار اصولگراها و تندروهای ایدئولژیک در ساختار همشهری، انتظار بیشتری از مسولان، سردبیر(ان) و مشاوران سانسور محتوای آن نمی توان داشت.

همشهری در این روزهای خیزش و انقلاب، برای مردم و همشهری های تهران و شهروندان ایران منتشر نمی شود؛ او منتشر می شود تا ذوب شدگی در ولایت و سرسپردگی اصولگرایان را اثبات کند. و سردبیر بی تجربه و زیردستان کم سوادش، سینه چاک می کنند.

در این باره بیشتر می نویسم.

۳ دوست، ۳ نسل

دوستی دارم که از شر عبا و عمامه خلاص شد و رفت دنبال نجوم و زندگی شرافتمندانه.
دوست دیگرم در سالهای جنگ، چشم هایش را در فکه جا گذاشت. با زبون قشنگ کردی میگفت که جانبازی و سهمیه نمی خواهد. دلسرد، خسته و بی اعتماد از سپاه و حکومت خارج شد و رفت و عاقبت بخیر شد.
دوست سوم هم از آخوندی فقط فحش نصیبش شد. بی خیال تهدیدهای حوزه علمیه از خلع لباس، دنبال علاقه اش رفت؛ عکاسی از حیوانات بویژه گربه.‌
هر جا هستند، درود بر شرف شان.

#مهساامینی
#mahsaamini

صدرالدین الهی روزنامه‌نگار هم درگذشت

 

درگذشت صدرالدین الهی، یکی از روزنامه‌نگار خوش‌قلم ایرانی تاسف‌انگیز است. آوردن نام استاد به راستی در قامت او بوده و هست. یکی از پیشگامان روزنامه نگاری جدید بود که مدیریت حرفه ای در رسانه ها را می فهمید و برای نوشتن سبک و معیار داشت. کیهان ورزشی یکی از یادگارهای روانشاد الهی پس از کودتای 28 مرداد است.

دکتر الهی 87 ساله در روزنامه‌نویسی، پیشگام و خوش قریحه بود. بسیار نوشت و خوب هم نوشت: "با سعدی در بازارچه زندگی"، "دوری‌ها و دلگیری‌ها" و این تقریبا آخری "سید ضیاء: مرد اول یا مرد دوم کودتا"؛ که فارغ از هر نگاه حزبی و سیاسی، بسیار خواندنی است و دلنشین.

بیش‌و‌کم رسانه های داخلی و خارجی، مطالبی شبیه به هم درباره دکتر الهی نوشته‌اند؛ نشانه ای از ابراز ارادت به ساحتی انسانی که هواخواه دارد و یکی هم من. تا جایی که توانستم نوشته هایش را سال ها قبل بعد از کلاس های دانشکده و در آرشیو کتابخانه شخصی پژوهشگران، کتابخانه ملی، آرشیو روزنامه کیهان و هر جا که دستم رسیده خوانده‌ام. گفتگوهای جالب و بسیار آموزنده ای هم با رسانه های بیرون از مرز دارد که با یک جستحوی ساده می‌توان پیدایشان کرد.

اول بار من هم به واسطه دو روزنامه‌نگار و استاد بزرگوار در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی با نام آقای الهی آشنا شدم؛ کلاس های روانشاد استاد حسین قندی و عمرش دراز باد استاد مهدی فرقانی در کلاس های گزارش‌نویسی. هر دو از جادوی قلم و مهارت آقای الهی برایمان تعریف کردند که چطور واژه ها را به خدمت می گیرد و چه روان و شیوا می نویسد. سال های 1368 و بعدتر، جزوه ای با عنوان نمونه گزارش های مطبوعاتی نصیب‌مان شد تا بخوانیم و بفهمیم روزنامه‌نویسی یعنی چی.

در میانه این جواهرات تکرارنشدنی تا آن روزگار، مصاحبه زنده‌یاد صدرالدین الهی با سیدضیاالدین طباطبایی(یکی از چهره‌های کودتای اسفند 1299 و برافتادن سلسله قاجار و برآمدن رضاشاه) درخشش دیگری داشت. خوشبختانه مصاحبه با شرح و فصل و ربطی مفصل، سال هاست در خارج از کشور در قواره یک کتاب خواندنی منتشر شده و برای هر علاقه‌مندی به تاریخ معاصر و هر روزنامه‌نگار تشنه خواندن یک مصاحبه خوب و مرور یکباره فنون مصاحبه و مهارت نوشتن قابل دسترس هست.

زاویه نگاه مصاحبه‌کننده به موضوع، توصیف محل مصاحبه و زمینه‌سازی برای شروع گفتگو و همه و همه از توانایی و مهارتی خبرنگاری حکایت می کرد. برای نمونه در مقدمه مصاحبه با "ساعد مراغه‌ای" نوشت: "اتاق بوی کهنگی و گشینز کوبیده می دهد و بوی چارقد ململ سفید عمه خانم های مهربان را که دیرگاهی است به خاک سپرده‌ایم. وسط اتاق که می ایستی پنداری در میان دخمه ای ایستاده ای که صاحب به خاک سپرده آن ذخایر رنگارنگش را برای کلنگ باستان شناسی بر جای نهاده است."

از نوشته هایش می شود فهمید که خودبزرگ‌بین و دماغ‌بالا نبود. یادمی گرفت و یاد می‌داد.برای مخاطب‌اش هم چشم بود و هم گوش.

دریغ که پنج‌شنبه روزی از همین دی 1400 که روزهایش به ده نرسیده، درگذشت. چه خوب که آثار شگرف و تنومندی بر جای گذاشت تا در روزهای سخت درگذشت خیلی از تکیه‌گاه‌‌ها، بشود نوشته ها و کتاب‌های همه آنها را چندبار دوره کرد.

 

 

پژوهشی جهانی برای نجات روزنامه‌نگاری و  آزادی رسانه‌ها در روزگار کرونا

مرکز بین‌المللی روزنامه‌نگاران (ICFJ) و Tow (مرکز روزنامه‌نگاری دیجیتال) ( Tow Center for Digital Journalism)، در یک همکاری مشترک و با هدف کمک به بهبود وضعیت روزنامه‌نگاری در  وضعیت شیوع بیماری کووید-19، یک «پیمایش جهانی» را شروع کردند. در همین ارتباط، جولی پوزتی، مدیر تحقیقات جهانی در مرکز بین‌المللی روزنامه‌نگاران (ICFJ) و امیلی بل، بنیانگذار Tow، با انتشار یک مقاله، اطلاعات بیشتری درباره ضرورت‌ها، اهداف و شیوه انجام این پیمایش جهانی منتشر کردند. این نویسندگان یادآور شده‌اند که تاثیرات مخرب بیماری کووید-19، روند روزنامه‌نگاری را در سراسر کشورها به خطر انداخته و چه بسا باید نگران آن بود که روزنامه‌نگاری در معرض انقراض قرار بگیرد.

لطفا برای دسترسی به متن مقاله ترجمه شده و دسترسی به این پیمایش جهانی، ادامه مطلب را بخوانید.

ادامه نوشته

راه‌کارهای تامین «سلامت روان» خبرنگاران و مصاحبه‌شونده‌ها در زمان بحران‌ها

هانا، خبرنگار، می‌گوید یک شب با مادری آسیب‌دیده قرار مصاحبه داشت، ولی او گفت آمادگی ندارد، چون به نظر بعد از مصاحبه قبلی که شبانه انجام شد، مرتب کابوس دیده است. در نهایت خبرنگار و مادر آسیب‌دیده توافق کردند که مصاحبه‌شان را در روز انجام دهند. به گفته ریکیاردی، "با این تغییر زمان، از بار  فشار روانی بر مصاحبه‌شونده کاسته می‌شود".

روزنامه‌نگاران اغلب اوقات پیشتاز حضور در خط مقدم چالش برانگیزترین حوادث طبیعی و غیرطبیعی هستند. هر جا خبری از جنگ، جنایت، تصادف و یا بحران‌های  طبیعی باشد، خبرنگارها در صف اول پوشش خبری حاضرند. در ماه‌های اخیر و با شیوع بیماری کووید-19 در بیش از 180 کشور، روزنامه‌نگاران مجبورند بیشتر از همیشه کار کنند.

IJNet.org

By: Katya Podkovyroff  Lewis

ترجمه: مهران بهروزفغانی (روزنامه‌نگار و پژوهشگر علوم ارتباطات اجتماعی)

ادامه نوشته

توصیه‌های روزنامه‌نگاران چینی در گزارشگری بیماری کووید-19

در شرایطی که بیماری کووید-19 در جهان شیوع پیدا کرده است، روزنامه‌نگاران چینی موفق شدند تجربه‌ها و توصیه‌هایی را با همکاران خود در کشورهای دیگر به اشتراک بگذارند.

جوئی جی(Joey Qi)، سردبیر بخش چینی «شبکه جهانی روزنامه‌نگاری تحقیقی» (GIJN- Global Investigative Journalism Network) با چند روزنامه‌نگار حاضر در خط مقدم پوشش خبری بیماری کووید-19 در چین، مصاحبه کرده است. آنها ترجیح داده‌اند تا حد ممکن نامی ‌از آنها برده نشود. آنچه می‌خوانید خلاصه‌ای از تجربه‌ها و توصیه‌های این روزنامه‌نگاران چینی است.

لطفا در صورت علاقه به بازنشر این مقاله که ترجمه کرده‌ام، منبع اصلی و نام مترجم را ذکر کنید. سپاس. 

مهران بهروزفغانی، روزنامه‌نگار و پژوهشگر علوم ارتباطات اجتماعی

ادامه نوشته

نقش روزنامه‌نگاری "راه‌ حل‌گرا" در گزارشگری ویروس کرونا

در این روزها که ویروس کرونا در جهان فراگیر شده است، "شبکه روزنامه‌نگاری راه حل‌گرا" (Solutions Journalism Network)، از روزنامه‌نگارها خواسته تا گزارش‌هایی مبتنی بر راه‌حل با موضوع بیماری کووید-19 بنویسند و آنها را ‌با این مرکز به اشتراک بگذارند.

"روزنامه‌نگاری راه حل‌گرا" چیست؟ محور و تمرکز این رویکرد در روزنامه نگاری، "ارایه مستندات برای کمک به حل‌و‌فصل مشکلات همگانی و اجتماعی" است.

لطفا متن کامل این مقاله را که ترجمه کردم، در ادامه مطلب بخوانید.

ادامه نوشته

10 پیشنهاد حرفه‌ای برای گزارشگری بیماری کووید- 19

ترجمه این مقاله در روزهای خانه نشینی خودخواسته به لطف ویروس کرونا، ممکن شد. تلاش کردم روان بنویسم و تا حد امکان، به متن اصلی وفادار باشم. لطفا در صورت علاقه مندی به بازنشر، نشانی منبع انگلیسی را از قلم نیندازید. با احترام.

مهران بهروزفغانی

"یک آتش خوب، به هوای بین هیزم هم نیاز دارد".

وقتی برای نوشتن گزارش، دست به انتخاب می‌زنید، در واقع مطمئن می‌شوید که عجله نکرده‌اید و می‌توانید برای نوشتن چند گزارش خوب و حرفه‌ای، تمرکز کنید.

در این مقاله، فهرستی از توصیه‌ها و نکته‌های ضروری برای گزارش‌نویسی با موضوع بیماری کووید-19 گردآوری شده که می‌تواند برای روزنامه نگاران در همه کشورها مفید باشد.

ادامه نوشته

فاجعه خبرنویسی سایت "مشرق"!

فدراسیون فوتبال امروز با انتشار اطلاعیه‌ای رسماً اعلام کرد، مجمع انتخاباتی این فدراسیون در روز یکشنبه ۲۵ اسفند ماه ۹۸ برگزار خواهد شد.

سایت خبری "مشرق"، امروز اطلاعیه این فدراسیون را منتشر کرده ولی بدون رعایت "اصول خبرنویسی". به نظرم تا نخونید متوجه "عمق فاجعه" در این سایت نمی شید.

 

زمان انتخاب جانشین تاج مشخص شد

قطع اینترنت و خلع سلاح خبرنگاران

پوشش خبری رخدادها و بحران ها در هر سطحی که باشد، محلی یا بحران های ملی و منطقه ای، استانداردهای تجربی خاصی دارد. اعتراض های روزهای گذشته در بیشتر از 100 شهر و کلانشهر ایران اما فرصت جدی پیدا نکرد تا پوشش های خبری کاملی پیدا کند.

حاکمیت در این سرزمین، متاسفانه با مسدود کردن طولانی مدت اینترنت، راه ارتباط روزنامه نگاران «مستقل» و حتی روزنامه نگاران شاغل در رسانه هایی مثل همشهری، ایران و ... را با جهان داخل و خارج قطع کرد.

قطع اینترنت برای روزنامه نگاران قابل هضم نبوده و نیست؛ دست شان از هرگونه  خبررسانی کوتاه است. دریغ از دو جمله نوشتن!

چطور می شود شاهد خشونت ها علیه مردم کوچه و خیابان باشی ولی به عنوان یک خبرنگار، هم اجازه نداشته باشی واقعیت را منتشر کنی و هم اینکه اساسا خط ارتباطی نداشته باشی تا صداهای معترضان را به همسایه و همسایه های کهکشان ارتباطی برسانی، چون اینترنت یک سرزمین را قطع کردند.

امروز و امشب(شنبه 3 آذر ماه 98) که بخشی از اینترنت فقط به خانه های بعضی ایرانی ها برگشته، خیلی ها خوشحال شدند ولی برخی بر روزنامه نگارها خشم گرفتند و پرسیدند: «شما که اینترنت داشتین چرا درباره اوضاع و احوال اعتراض ها چیزی ننوشتین؟»

پوشش خبری رخدادها و بحران ها در هر سطحی که باشد، محلی یا بحران های ملی و منطقه ای، استانداردهای مهارتی و تجربی خاصی دارد ولی همه این تکنیک ها به ابزار ارتباطی نیاز دارد و هدفی مشترک. ولی وقتی اینترنت نداری، یعنی هیچ نداری!

وقتی خبرنگاری یعنی تحت نظر هستی و مکالمه هایت شنود می شود. وقتی هر شب مجبوری پشت در ورودی آپارتمانت، صندلی بگذاری و بترسی که مبادا هر لحظه بریزند توی خانه و زندگی ات و هیچ کس هم نفهمد، کجا هستی، باید به خبرنگارهای دست و پا بسته حق داد که دست شان به هیچ جا بند نیست!

در این وضعیت نه تکنیک های پوشش خبری در زمان بحران ها به کار تو می آید، نه می توانی از سردبیرت انتظار داشته باشی. هیچ کس همراهت نیست، حتی «همراه اول» و وزیر مخابراتی که تحریم شده است!

واقعیت تلخ همین است که اعتراض ها سرکوب می شود. خبرنگارها تهدید و دستگیر و تعداد زیادی از مردم بازداشت، کشته و زخمی می شوند.

تکنیک های پوشش خبری بحران ها در شرایطی به کمک تحریریه ها و روزنامه نگاران می آید که یک هدف مشترک وجود داشته باشد. متاسفانه رسانه ها در ایران هدف مشترکی در قبال اعتراض ها ندارند.

 

تعبیر رویای گنج یابی

تاریخ این یادداشت را به یاد نمی آورم، ولی موضوع "تبلیغ دستگاه های فلزیاب" در واقع گنج یاب در رسانه های ایران همچنان داغ است. منتشر شده در نشریه " دانش تبلیغات".

***

همچنان كه تندباد سراغ سرو مي رفت , مرد عجله داشت . خاك را كنار مي زد . زن تمناي تماشا داشت و چنگال بر خاك مي كشيد .

زمين درد زايمان گرفته بود و آنها جز بيرون كشيدن نوزادي خفته در هزاران سال تاريخ , كاري بيش نمي دانستند .

از ميان ميليونها انسان , خفته يا بيدار , تنها همين 10 نفر زايش تاريخ را مامايي مي كردند . نشسته بودند تا كه تماشاي هويتي خفته در لايه هاي خاك سرخ ياگاه سياه , كشف ديگري را نويد دهد .

مرد اصرار داشت در اين نقطه كه خاكش سرخ است , تكه سفالي يا كه نقشينه اي و جامي زرين و سيمين , يافته مي شود و سكوت دوره اي از تاريخ , مي شكند .

آنها مي نشستند و مي كاويدند از سپيده دمان هر روز تا گاو گم غروب كه زايمان خاك را , مرهم باشند , تاكه زاده شود آنچه پاره اي از هويت ايران است .

چند سال داشتند , 5 هزار , 6 هزار يا كه بيشتر . سفال ها و تكه هاي جام را مي گويم , كه اينچنين سخت زاده مي شدند .

تندباد ,آخرين پيچ سرو بلند را دور زد و دور شد از آسمان زميني كه جيرفت نام داشت . هليل رود صدايش مي كردند يا كه محوطه اي دور اما از جنس ايران باستان , غرق در آثار تاريخي با سكوتي فروخفته در پس آنچه مي پنداريم .

                          ٭   ٭   ٭

اگر انسان يكباره زاده مي شود , خاك ايران هر دم آبستن زايش دوباره هويتي نامكشوف و ناپيداست و تنها مردمي آينده را مي سازند كه گذشته شان را بشناسند , پس زايش هر باره خاك و تاريخ , بهانه ما براي تودي دوباره است .

با اين همه چه سود وقتي كه ما همسايه آب و آينه تاريخ مان نيستم . ما دم به دم شكستن همان جام زرين و سيمين مي دهيم , ما چه خطاكاريم , كه اگر نبوديم , پاي هيچ غارتگر تاريخ به جبرفت باز نمي شد . كلكسيون هيچ غريبه اي جان نمي گرفت و بازارهاي دنيا , چوب حراج بر قامت مجسمه و كاسه پر نقش و نگار ايراني نمي زدند .

اگر چه مطبوعات ما در ميان نوشته هاي گاه بي جان شان كه سايه تكرار و ساكت گرفته است , گهگاه داغ مي شود , اما چه سود كه بر پيشاني بسياري از همين نوشته ها , تبليغ هايي مي بينيم از جنس فلز و گنج يابي . اين تصوير ها , روياي گنج يابي را به بهانه فلزيابي , تبليغ مي كنند و كمتر فرياد و گله گذاري از ايران دوستان مي شنويم . تنها مانده است اخطارهاي پراكنده و نخ نماي بعضي مديران دستگاههاي فرهنگي مانند ميراث فرهنگي و وزارت ارشاد كه پنداري تكرار آنها همچون تهديد بدون تنبيه كودكان , نتيجه اي جز گستاخي ندارد . نشريه ها نيز بدون هراس از محروميت هاي قانوني , همچنان در انتشار تبليغات دستگاههاي فلزياب مي تازند .

مراجعه به آمار اداره كل تبليغات وزارت ارشاد درباره تكرار اين تخلفات مي تواند سرنخ هاي جديدي به دست دهد . گوشه هايي از اين آمار چنين است كه از مجموع بررسي تبلبغات مطبوعات در دوره زماني شهيور 1382 تا شهريور 1383 , از بين 34 روزنامه و نشريه تحت بررسي , 64 مورد تخلف مشاهده شده است . بيشترين تخلف با 29مورد درج آگهي دستگاه فلزياب (3/45 درصد ) در يك روزنامه چاپ صبح وابسته به دولت و كمترين تخلف (12/3 درصد ) مربوط به روزنامه اي است كه صبح ها منتشر و گفته مي شود وابسته به ارگان يا حزبي نيست .

هر چه هست , بر اساس اين گزارش آماري , 10 روزنامه چاپ كشور در صدر فهرست نشريه هاي مختلف در زمينه چاپ و انتشار تبليغات دستگاه هاي فلزياب قرار دارند .

                         ٭   ٭   ٭

اينك , هربار , مثل هرروز كه عده اي مثل همان 20 نفر بر خاك مي نگرند و زايمان زمين را ماما مي شوند , تبليغي از جنس فلز , جان مي گيرد . چه اين كه , تيره چشمان سياه دل , نان خود را از كنار سفره غني غارت بر مي گيرند و روياي گنج يابي را چنان يك حسرت بزرگ , تبليغ مي كنند .

چنين مي شود كه هر وقت تندبادي وزيدن مي گيرد , ديگر نه آن مرد و نه آن زن كاوشگر , عجله نمي كنند و ترجيح مي دهند درسكوت , تاريخ را ازخاك بركشند .

آموزش "تحمل نظرات مخالف" در کارزارهای انتخاباتی

۰کودکان باید یاد بگیرید در وضعیت «تضاد باورها»، داشتن رفتار احترام آمیز همراه با امنیت روانی باعث می شود همه مردم با باورهای موافق و مخالف، می توانند در هر کارزار انتخاباتی، مشارکت بالایی داشته باشند. به این ترتیب کودک شما وقتی به اخبار و گزارش های رسانه ها توجه می کند، متوجه عنصر «تضاد» (conflict) می شود و داشتن نظرات مخالف و «برخورد عقیده» را کاملاً بدیهی می داند. توصیه هایی برای والدین و مربیان

• برای گفتن نکته های مهم درباره تحمل نظرات مخالف و چگونه شرح دادن این موضوع به کودکان و نوجوان ها از قبل خوب فکر کنید و به قول معروف، استراتژی داشته باشید. از کودکان بخواهید احساس واقعی شان را درباره نظرات مخالف نظر خودشان بگویند. از آنها بپرسید اساساً درباره «انتخابات» چه می دانند و چه سوال هایی در ذهن شان دارند. بعد جواب های آنها را به دقت بشنوید و ارزیابی کنید تا بدانید برای قدم بعدی باید چه استرانژی ای داشته باشید. • به سوال های بچه ها متناسب با درک و فهم یک انسان بالغ جواب بدهید. تصور نکنید بچه ها حرف های شما را نمی فهمند بلکه کاملا برعکس، آنها از روی لحن صحبت های شما و کلمه هایی که برای یک بحث جدی انتخاب می کنید، می فهمند که گفتگوی شما کاملاً جدی است. 

متن کامل ترجمه در ادامه آمده است.

لطفا در بازنشر این مقاله حتما منبع اصلی و نام نویسندگان و مترجم را ذکر کنید. سپاس 

ادامه نوشته

مسولان تهران و واشنگتنن از طریق رسانه ها مذاکره کرده اند

 تمایل آشکار آقای ترامپ برای مذاکره با حکومت ایران از زمان رسانه ای شدن، زمینه گفتگوی دوجانبه را مهیا کرد. "پوشش خبری" اعزام نیروهای امریکایی با ساز و برگ سنگین به منطقه خلیج فارس و "تنش آلود" توصیف شدن روابط واشنگتن با تهران و نگرانی همسایه های ایران، منجر به سفرهای متعدد مسولان کشورهای اروپایی و غیره به تهران و بعد از آن به غرب و یا کشورهای منطقه شد.

در میانه همه این رفت و آمدها، مسولان ایران و آمریکا در واقع از طریق رسانه های داخلی و بین المللی، مذاکرات دوجانبه شان را انجام دادند و آنچه باید می گفتند را انتقال داده اند. سفر نخست وزیر ژاپن هم "محکم کاری" گفتگوها توسط کشوری است که خود، زخم خورده از آسیب های جنگ لست. رسانه ها و مدیریت رسانه ای، گرداننده اصلی مذاکرات میان تهران و واشنگتن بوده و هستند. 

بالغ که شدتد، اعدام می شوند!

اعدام مخفیانه دو نوجوان ایرانی در شیراز، نه اولین مورد بوده و نه آخرین خواهد بود. کانون تربیت و اصلاح کودکان و نوجوانان در ایران "مثلا" قرار بوده مرکزی برای تربیت و اصلاح این انسان های نابالغ خطاکار باشد، اما هر سال مرکزی ناامن و خطرناک برای آنها شده است. من سالهای متمادی با بسیاری از کودکان بزهکار در این کانون های اصلاح و در زندان های مخصوص نوجوان ها در قرچک ورامین گفتگو کرده ام. ناله ها و گریه هایشان را شنیدم و هزاربار گریستم؛ بیشتر از هر چیزی، دردناک ترین لحظه زمانی بوده که مربی یا یکی از مسولان این مراکز قبل یا بعد از مصاحبه هایم برای رادیو یا روزنامه در گوشی به من می گفتند " این پسر قرار است اعدام شود. به همین راحتی که آنها می گفتند، جان یک انسان گرفته می شد. هراس ماجرا آنجاست که پسران نابالغ را تا رسیدن به سن قانونی در این مراکز اصلاح و تربیت نگه می دارند و بعد از سبز شدن پشت لب شان، می روند پای چوبه مجازات! بزهکاری این آدم ها در مقایسه با خردترین سواستفاده ها، دزدی ها و اختلاس های "عادی شده" وابسته های حاکمیت، خواب راحت را از چشم هر آدمی می گیرد. رسانه های ایران هم که هیچ نمی نویسند، یعنی نمی توانند بیش از خبر مجازات بنویسند.

هنوز هستند کودکانی که باید شیطنت کنند، باید زندگی کنند و اصلاح شوند ولی اولین روز بالغ شدن شان، روز اعدام آنهاست. آنها نمی دانند برای شیطنت، برای زندگی و برای نفس کشیدن اصلا زمان ندارند. این جان ها به دنیا آمده اند، خوب یا بد خانواده ای داشته اند و حالا اعدام می شوند؛ این یعنی اصلاح و تربیت؟!

رادیوی شما را هم سیلاب برد؟

 

 

 

خرجش دو باطری قلمی یا نیم قلمی بود. دو موج هم بیشتر نداشت؛ بدون خش خش که بعدها فهمیدیم اسمش پارازیت است و با کمی بالا و پایین کردن قرقره مشکی روی صفحه ای با عددهایی که اول نمی فهمیدیم یعنی چه، خلاصه صدای مجری رادیو را می شنیدی.

 

رادیو همیشه برای مردم، دوست داشتنی بود. دستگاه رادیو را می گویم، نه سازمان رادیو را که سالهاست فقط شده بلندگوی یک نوع نگاه و یک نوع سلیقه حاکم! رادیو همیشه همراه مردم بوده، دستگاه رادیو را می گویم.

از زمان بحرانها و قحطی های کهن سرزمین ایران که همیشه روزگار چهار فصل داشته و دارد، همیشه روزگار هم بحران و خشکسالی داشته و دارد؛ شما بگو شرایط سخت اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی که تا "شرایط حساس کنونی" امروز ادامه دارد. مردم، مخاطبان واقعی رادیو بودند. هر چه از این دستگاه ترانزیستوری، به "ضرورت" پخش میشده از قدیم، حکم یک پیام را داشت؛ "آموزش و هشدار" یا که حرف و پندی برای بهتر زندگی کردن؛ رعایت بهداشت و آموزش. علم و دانش و ... الخ.

گوشی های تلفن همراه، کاسبی رادیوها را کساد کردند به ظاهر، دستگاه رادیو را میگویم، و الا سازمان رادیو که هنوز وظیفه بلندگویی یک صدا و یک سلیقه حاکم را دارد و همچنان تلاش میکند ذهن هواداران "تکمنبعی" را مدیریت کند.

گوشی های تلفن همراه حالا بیشتر از هر زمان دیگری امکانات دسترسی به شبکه های رادیویی را دارند، فرستنده هایی با صدها شبکه، کانال و طول موج داخلی و خارجی. پس مردم هم قاعدتاً باید انس و الفتی با رادیو داشته باشند. اما گویا ندارند یا به اندازه گذشته های دور، به هشدارهای رادیو توجه نمی کنند. یعنی اعتماد مخاطبان رادیو، سست و ضعیف شده آیا؟ یعنی نتیجه رفتارهای گذشته مسئولان رادیو این شده که مردم گرفتار در سیل و سیلابهای اخیر، به جای استفاده از موج های رادیو در گوشی تلفن همراهشان و نجات جانشان در بحران های طبیعی و غیرطبیعی، از محاصره شدن همشهری خود در سیل، عکسبرداری و فیلمبرداری می کنند! برخی که تصویر سلفی خود را در شبکه های اجتماعی منتشر کردند. برخی لحظههای ماهیگیری مردم در خیابانها را ثبت کردند و برخی هم از شدت دستپاچگی قدرت سیل و سیلاب اصلاً یادشان رفت چند همشهری در همان سیلاب، کمک میخواهند.

سیل و سیلاب و غرش زمین در سرزمینی که همیشه چهار فصل دارد و همیشه خدا هم بحران دارد، طبیعی است، آنچه غیرطبیعی شده گویا، بی توجهی بسیاری از مردم به پیام های اضطراری در زمان بحرانهاست. چه اتفاقی افتاده که مردم شما بگو مخاطب، این پیام ها را جدی نمی گیرند؟

رادیوهای جیبی با دو باطری قلمی اگر نیستند امروز، گوشی تلفن همراه هست که موج های رادیو بسیار دارد ولی مردم گوش شنیدن ندارند گویا! شاید هم بیشتر مردم "دوست دارند" عوض اینکه "اطلاعات رسمی و فوری" را از رسانه ای فراگیر مثل رادیو و بعد تلویزیون بشنوند و ببینند، " نوشته ها و شایعههای "دست به دست" شده در کانال های تلگرامی و واتس آپ و ... را باور کنند. شاید بیشترشان ایمان آوردنده اند هرچه رادیو میگوید، واقعی و درست نیست.

رادیو هنوز هم میتواند همه را متحد کند برای نجات از هر چه سیل و سیلابی که بهمنوار خانهخراب کن است. رادیو چهل سال پیش، چنین کرد. رادیو هنوز هم میتواند آموزش دهد. رادیو همیشه عضو خانواده بوده، دستگاه رادیو را میگویم، نه سازمان رادیویی را. رادیو هنوز هم میتواند نجات بخش مردم باشد قبل از محاصره شدن در سیل و سیلاب و بعد از نجات.

رادیوهای همراه امروزی، قدرت بیشتری دارند. باطری قلمی نمیخواهند. سیم های بلند و کوتاه نمی خواهند. رادیو میتواند خطرها و تهدیدها را اعلام کند اما به شرطی که مخاطب به اطلاعاتش باور داشته باشد، به منبع اعتماد کند، مخاطب آرامش می خواهد. خانواده های محاصره شده در سیلاب اطمینان، امداد و نجات میخواهند. آنها نیاز دارند فراموش نشوند. شاید رادیوهای ترانزیستوری با دو باطری قلمی کم جان، بیشتر به درد مردم _ مخاطب می خوردند. مردم، رادیو را همیشه دوست داشتند، سازمان رادیویی امروز را نمی گویم. 

 

چگونه با کودکان درباره خبرهای «تلخ و سخت» صحبت کنیم؟

ترجمه: مهران بهروزفغانی

 

روزنامه نگار و پژوهشگر علوم ارتباطات

 

خبرهای ناگوار فقط کام مخاطبان را برای دقایقی تلخ نمی کنند، بلکه تاثیرات درازمدت و "عمیقی" بر ضمیر و روان آنها می گذارند. خبرهای تلخ و ناگوار و تکرار مداوم این خبرها در بخش های مختلف خبری، یکی از مهم ترین دلایل زخمی شدن روح و روان انسان است که از کودکی شروع می شود. کودکان به عنوان مخاطبان خبرهای ناخوشایند، همواره ناخواسته، در معرض آسیب های جدی خبرهای تلخ هستند. روانشناسان با تمرکز بر مطالعات آسیب شناسی اخبار رسانه ها باور دارند با شدت گرفتن بمباران های اطلاعاتی توسط رسانه ها و پوشش گزارش های خبری حوادث "ناخوشایند" در همه حوزه های خبری سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و...، کودکان بیشترین تشویش و نگرانی ها را متحمل می شوند؛ تشویش هایی که ناشی از خبرهای تلخ است. روانشناسان برای خبرهای تلخ، عنوان خبرهای "سخت" را مطرح می کنند. خبر سخت چیست؟ مهم ترین دلیل انتخاب عنوان خبر سخت، دشواری "درک" و "فهمیدن" همه عناصر، اجزا و اهداف پنهان در متن پیام یا همان خبرهاست. ریشه خبرهای سخت در "بدفهمی" اخبار توسط مخاطب کودک و نوجوان است. آنها خواسته یا ناخواسته خبرها را در رسانه ها می شنوند، می بینند و در رسانه های اجتماعی پیگیری می کنند ولی الزاما آنچه را که دریافت کرده اند به درستی درک و هضم نمی کنند. 

این مقاله رو در اوایل فروردین 98، ترجمه و در وبلاگم منتشر کردم. ولی حوادث بسیار ناگوار در این روزهای ایران و آسیب دیدن بسیاری از کودکان و نوجوون ها به دلیل قرار گرفتن در معرض بازتاب اخبار این حوادث تلخ، مجبورم کرد تا این متن مهم رو دوباره منتشر کنم.

 

متن کامل را در ادامه بخوانید.

ادامه نوشته

درباره روزنامه نگاری کودک و نوجوان ایران

به لحاظ تاریخی وقتی ضرورتهایی وجود نداشت که ایران دارای روزنامه بشود؛ اساسا نشریه و روزنامه خیلی برای مردم کاربرد نداشت و دلایل و وجاهت درست اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و تاریخی برای وجود نشریه نبود، پایه‌ها کج گذاشته ‌شد. مردم خیلی دنبال روزنامه نبودند. حاکمان و پادشاهان هم دنبال آن نبودند و روزنامه مثل یک وسیله‌ی کاملا وارداتی تلقی می‌شد. کسی کالبدشکافی نکرد که از این نشریه چطور استفاده کنیم؟ چه کسی برای آن بنویسد؟ چه کسی استفاده کند و مصیبت های تاریخی دیگری که وجود داشت. وقتی با این پیشینه به ماجرا نگاه می‌کنیم، نتیجه‌گیری 160 سال بعد این دغدغه است که  چرا روزنامه‌نگاری کودک و نوجوان مهم است؟ با این مصیبتهای تاریخی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و همچنین چالشهای سنت و تجدد چیز ناقص‌الخلقه‌ای به نام مطبوعه منتشر شد و از ابتدا این نگاه وجود نداشت که یک گروه سنی به اسم بچه‌ها وجود دارد. در نتیجه‌ی همان بی‌توجهی‌ها و خردورزانه نگاه نکردن به موضوع و بلاتکلیفی بزرگسالان به اینجا می‌رسیم که هنوز هم در این کشور به این بزرگی و با آدمهای علاقه‌مند به خواندن، یک نشریه درست برای کودک و نوجوان نداریم. درحالی‌که کودک امروز قرن 21 مطبوعه‌ی کاغذی را کنار گذاشته است و با آیپد خود کار می‌کند. چون پایه‌ها سفت نیست و چفت و بستها محکم، دغدغه‌هایی به وجود می‌آید که این نشریات به لحاظ محتوا و کیفیت مورد نظر مخاطب هست یا نه. بچه‌های ما با چالشهایی مواجه هستند که شاید عقل‌شان زودتر کار کند ولی درکشان از دنیای اطراف به واسطه وسایل ارتباط جمعی کامل نیست. الزاما همه آدمهای این حوزه آموزش ندیده اند.

حقوق نادیده گزارشگری برای کودکان و نوجوانان

حقوق گزارشگری برای کودکان و نوجوانان در مطبوعات و رسانه های بسیاری از کشورها شبیه وضعیت متلاطم ایران کاملا خلاف موازین سازمان های حقوق بشری است. یونیسف و چند نهاد دیگر ویژه کودکان و نوجوانان موازین پذیرفته شده ای در مورد حقوق اخلاقی گزارشگری برای این گروه سنی دارد که متاسفانه در ایران و کشورهایی با وضعیت نابسامان سیاسی و اجتماعی شبیه آن کاملا نادیده گزفته میشود. سانسور و فشار بر مصاحبه شونده کودک و نوجوان برای گفتن آنچه که رسانه و حاکمیت مقتدر می پسندد، تنها گوشه ای از این رویکرد خلاف موازین است. به زودی یادداشتم را در اینجا و فیس بوک منتشر می کنم.

روزنامه نگاری مصلحت اندیش در خدمت سانسور

سلام و روزگار خوش. نوروز همه مبارک.  

این نوشته دلخونی است. همیشه دوست داشتم در سال های اخیر بگویم نوروز بر همه روزنامه نگاران و نویسندگان، واقعا روزگار نو باشد ولی نه تنها این نشده، که رخدادهای قبل و بعد از سال جدید نشان داد حال روزنامه نگاران تقریبا هر سال بد و بدتر می شود. 

واقعیت این است روزنامه نگاری این زمانه ایران کاملا در محاق محدودیت و معذوریت های زیادی قرار گرفته. اصلا تو بگو ننوشتن و سانسور! روزنامه نگاران زیادی گرفتار شده اند؛ برخی خانه نشینی را تجربه می کنند و برخی اساسا نمی توانند فعالیت کنند. به تازگی یکی از نویسندگان قدیمی کیهانورزشی را دیدم. او اول مرا ندید، وقتی هم که دید به سختی شناخت. گفت: چشم هایم را از دست داده ام. پیگیرش شدم ماجرا چیست؟ جواب داد: به جای نوشتن و تحلیل رخدادهای ورزشی، حالا به برکت سیاست های وزارت ارشاد و محدودیت های بسیار دیگر، روزها چند ساعتی را در یک انتشاراتی به کتاب خواندن و سانسور قبل از چاپ مشغول است. می گفت: من می خوانم و حذف می کنم تا اداره بررسی کتاب، زحمت زیاد نکشد و هم چرخ نویسنده و مترجم بچرخد و هم چرخ انتشارات.  

این روزنامه نگار قدیمی با چشم های رنگ به رنگ شده رفت تا آخرین اتوبوس شرکت واحد را از دست ندهد.  

روزنامه نگاران بسیاری،قلم را کنار گذاشتند،یعنی مجبور شده اند. این اتفاق ها من را بیشتر متمرکز روی این نظر می کند که روزنامه نگاری در ایران امروز کلا در سه سطح کار می کند: 

روزنامه نگاری و روزنامه نگاران معیشت اندیش / روزنامه نگاران مصلحت اندیش  و روزنامه نگاران تجربه اندیش. 

متاسفانه بیشتر روزنامه نگاری حال حاضر ایران در ساحت معیشت اندیشی و مصلحت اندیشی گرفتار شده اند.  اگر تن به همین کار ندهند، حقوق بخور و نمیر فعلی را ندارند. اینها مستاجر رسانه ها شده اند و هر چه مدیر و مسول را خوش بیاید، همین خوب است. و دسته مصلحت اندیش، البته با جان و دل برای مدیر بالاتر وابسته به این سوی و آن سوی، خبرسازی و خبرداری می کنند. بقیه قضایا را می دانید. دسته سوم که سمت و سوی حرفه ای داشته اند هم کاملا در محاق نشسته اند و در سکوت هر از گاهی یادداشتی برای فراموش نکردن واژه ها می نویسند. اینها تجربه اندیشی را با توصیه و نکته گویی ترویج می دهند. 

تاسف باید خورد برای مملکت و سرزمین که صدای روزنامه نگارانش را باید از شبکه تلگرام شنید و خواند. عاقبت روزنامه نگاری وابسته و کمر به خدمت ایدئولوژی بسته همین می شود.

نمونه تيتر، ليد و  ساختار گنگ يك خبر

 

توافق روی تاریخ اکران قطعی «عصبانی نیستم»

 عضو کمیسیون فرهنگی مجلس در حالی از تعیین تاریخ اکران قطعی برای فیلم سینمایی «عصبانی نیستم» خبر داد که اعلام کرد: در حال حاضر نمی‌توانم تاریخ دقیق را اعلام کنم، اما ما تلاشمان بر این است که نظارت کنیم تا قانون اجرا شود و مانع اکران هیچ فیلمی نخواهیم شد و تلاش می‌کنیم که با این مساله تا آنجا که می‌توانیم مبارزه کنیم.

 

منبع خبر: انصاف نیوز ۴ دی ۱۳۹۶ ۱۰:۴۸ ق.ظ

***

لطفا همان بالا كليك كنيد و اصل خبر را بخوانيد. تيتر، ليد و ساختار خبر نوشته شده، گنگ و بلاتكليف است. البته و اگرچه به راحتي در همان سطرهاي اول معلوم است منظور مصاحبه كننده چيست ولي خبرنگار يا نويسنده محترم خبر، با جمله‌بندي نامفهوم، خطاي بزرگي مرتكب شده و مخاطب و خواننده اين خبر در ابتدا، سردرگم مي‌ماند. 

قبلا هم درباره اهميت درست و بامفهوم نوشتن توضيح داده‌ بودم. خودتان بي‌زحمت جستجويي كنيد تا بيشتر بخوانيد. 

ديدار با آقاي صديقي، 21 دي ماه

موسسه همشهري قصد داره روز دوشنبه هفته آينده ( 21 دي ماه 94) براي قدرداني از همه تلاش‌هاي آقاي استاد فريدون صديقي، مراسمي برگزار كنه. ساعت مراسم 10 صبح اعلام شده و اميدوارم فرصتي بشه تا همه شاگردان و دوستداران اين نيك‌مرد بتونن از نزديك اداي احترام كنند. اگرچه نمي دونم چرا صبح به اين زودي مراسم گذاشتن ولي همينش هم غنيمته! چرا همييشه بايد منتظر موند تا استادي و معلم پيشكسوتي و عزيزي به ببيماري و مشكلي مبتلا بشه و بعدا برايش نشست قدرداني برگزار كنند.

در همه روزها و سال‌هايي كه شاگرد بزرگان روزنامه‌نگاري بودم و هستم، بسيار و بسيار از استاد صديقي آموخته‌ام. مدت‌ها گشتم تا اولين گزارش‌ داستاني ايشون رو درباره پهلوان‌هاي كرمانشاه پيدا كنم و بخونم و گنجينه‌هاي ديگه‌اي كه استاد نوشتند. فقط حيف كه صاحب اين همه ذوق و سليقه، داستان‌نويسي نكرد و باور دارم خيلي‌ها رو از خوندن محروم گذاشت.

اين رو هم بنويسم كه هر وقت نام آقاي صديقي رو مي‌شنوم، ياد مرحوم استاد حسين قندي مي‌افتم. چه بسيار به من آموخت و برايم زحمت كشيد. هنوز نتونستم مرگش رو تحمل كنم و هميشه به دوستانم مي‌گم كه چقدر يتيم شديم ما! چقدر فقير شديم ما. چه دوره بدي رو حداقل در روزنامه‌نگاري مي‌گذرونيم ما؛ بيشتر بزرگان بي‌ادعا كه معلم من و شماها بودن، فوت كردن يا كه قلمي در دست ندارند يا اگه هستن، بي‌يال و كوپال گوشه‌اي دارن گذران مي‌كنند. 

دستكم حالا خشنودم كه هنوز چهره‌هايي رو داريم مثل آقاي صديقي، آقاي قاضي‌زاده و اندك چهره‌هاي ديگه كه هنوز اگر حوصله‌اي براشون مونده باشه مي‌تونند نكته‌هايي به من و ما ياد بدن. بايد قدردان همييشگي همه اونها باشيم. 

سر قرار

رفتم سر قرار٬ نیـــــــامد‌

سخت است انتظــــــار٬ نيامد

گفتی صبـــــــور باش؛  چگــــــونه؟

ای بخت بد بیــــار  نیـــــامد

ماندم میـــان مردن و ماندن

نـــــه٬ مرگ هم به کــــار نیــــامد

****

گل ـ گفت ـ با بهــــــــار می آيد

اين هم ببين بهـــــار٬ نیــــامد

* سروده بهروز رضايي. حيف و صد حيف كه مدت‌هاست نديدمش و مثل گذشته‌هاي دور، پر سرود نيست.  

او هم خمیاز‌ می‌کشد


شب كه گر گرفت، روشنايي كه خاموش شد، پنجره ها را كه بستند و پله ها در انتظار سنگين رد پاي صبح فردا به خواب رفتند، آتش كبريت، صورت پسرك را روشن كرد.

تاريكي، همه را خواب كرده بود. مي رفتند تا انتهاي رويايي كه گاه شيرين، گاه تلخ مي شد. غلت مي زدند روي زمين ، روي ديواره هاي تنگ تختي كه ناله اش از چوب خشك، بيرون مي زد. همه خواب بودند كه آتش كبريت دوباره گر گرفت. دل شب و تنهايي اتاقي كوچك و تار، از آن همه آتش مي سوخت. آتش بر آتش گذاشت. لب به ليوان چاي تلخ دوخت. خواب نبود، بيدار نبود. هوشيار نبود. اما آتش بر آتش مي گذاشت و مي گداخت. او شب زنده  دار است، اما ...

نوشته‌ای از آرشیوم. در روزنامه همشهری منتشر شد (1382)

ادامه نوشته

چگونه اعتمادسازی کنیم؟ چگونه در جنگ نرم پیروز شویم؟

 

... رسانه‌های ایران، چه رسمی و دولتی یا وابسته و چه غیردولتی و خصوصی، باید توجیه باشند که می‌خواند چه کار کنند و چگونه باید کار کنند. گیر و گرفتاری رسانه‌های ایران در هر دو گروه این است که کیفیت کمتر برای‌شان مهم است. «چون و چگونگی» خبر و هر نوع محتوایی نادیده گرفته می‌شود.

... مقابله کردن در آسمان جنگ نرم رسانه‌ها، بعد از دانش، به مهارت نیاز دارد و این دو با هم متفاوت هستند.

برگرفته ای از مصاحبه با خبرگزاری ایسنا / ۱۲ آبان ۹۱

ادامه نوشته

شيرجه ناگهاني بركف استخر / گفت وگو با نوشيروان كيهاني زاده و محمدبلوري

 

مثلا مقدمه:

احسان صفاپور، روزنامه نگار خوش فکر و همیشه دوست من که اتفاقا از روی نقدهایش می توان بهتر شناختنش، بعد از راه انداختن صفحه رسانه در روزنامه اعتماد، کار تازه ای کرده است و آن گفت و گو با دو نفر از استادان و پیشکسوتان روزنامه نگاری است. متن این گفت و گو، یادداشت احسان صفاپور و یادداشت خودم را اینجا آورده ام. میان هر کدام شان پیوستگی ای دیده می شود. 

***

سياستگذار روزنامه ها خبرنگارها بودند. طرز بينش آنها بود كه چطور يك خبر را تنظيم كنند تا موج خبري ايجاد شود. در همان ماجراي خانعلي كه گفته شد هم خبرنگاران نقش اساسي داشتند. اصلاهمين هم بود كه مردم به روزنامه هاي كيهان و اطلاعات اظهار علاقه مندي مي كردند. جو هم داشت روشنفكري مي شد و كيهان با اين روند همراه بود بنابراين مردم اقبال بيشتري نشان مي دادند. بعد از كودتاي 28 مرداد فضاي جامعه به يك سكون و سكوت فرو رفته بود. پس اين خبرهاي خاص بود كه به روزنامه هويت مي داد و باعث محبوبيت مي شد. يا مثلامحاكمه خسرو گلسرخي در آن زمان خيلي سر و صدا كرده بود.

دسترسی به یادداشت های مرتبط:

  نباشند دل مان دوره گرد مي شود

به این سادگی ها هم نیست

ادامه نوشته

Seven ways job-seekers sabotage themselves

 

متن ساده زیر را از سایت یاهو انتخاب کردم. ۷ راه برای کسانی که دنبال کار می گردند و می خواهند در یک مصاحبه استخدامی موفق باشند البته باید  مراقب باشید که خرابکاری نکنید. پس چه بسا عکس ان را انجام دهید، موفق می شوید. متن زیر بیان روانی دارد و زیاد با لغت‌های دشوار مواجه نمی شوید. با خواندن این مهارت ها متوجه نکته های مهمی می شوید که هنگام مصاحبه های خبری به کار می آیند.

 

Oct 10, 2011 at 11:24

By Liz Ryan, Kiplinger.com

There are several ways job-seekers can trip themselves up during the job search process.

From saying the wrong thing during a phone screening to forgetting a key piece of information about a potential employer during a face-to-face interview, a single misstep can ruin any chance an applicant might have at getting hired.

Here are seven major mistakes a job candidate might make that can prolong a job search.

Talking Too Much

At the onset of a job search, it's natural for a applicant to want to give 110%. Be mindful, however, that being too eager can hurt you just as much as not trying at all.
Before you even begin to apply to jobs, you should have a strong knowledge of how much people like you are getting paid at companies like the ones you're targeting.

Visit sites like Salary.com, Payscale.com and Glassdoor.com to find out how much your skills are worth. That way, when a hiring manager asks, "What are you looking to earn?", you'll be able to respond with a solid number. You should also update your resume and include reminders throughout of the dollars you have earned or saved for previous employers, and be sure to note the big projects you?ve worked on.


Losing Focus During an Interview

It's natural to feel a bit nervous before an interview. What's not OK is to let those nerves get the best of you when meeting face-to-face with a hiring manager.

Remember to stay focused on the conversation at hand, even though your mind might be screaming "Was that a good answer?" A clear sign that you're losing your cool is rambling. Dragging on about one topic is not the best way to present yourself.

Employers hire people they have confidence in, not people who second-guess themselves. As the interviewer asks you a question, ask yourself, "What does he really want to learn through my answer?" That will help you compose a response that is thoughtful and concise.

ادامه نوشته

به اين سادگي ها هم نيست

 

احسان صفاپور

گفت وگوي من با محمد بلوري و نوشيروان كيهاني زاده در سالروز پنجاه و پنجمين سال روزنامه نگاري اين دو نفر اتفاق افتاد. يعني در اواخر مردادماه، شهريور 1336 تا الان. اگر از خوانندگان روزنامه اعتماد باشيد مي دانيد كه اين دو هنوز هم مي نويسند و در روزنامه ما ستون دارند. اما آنچه پيش چشم شماست همه گفت وگوي ما نيست. به قول آقاي بلوري يك مشت، نمونه خروار خاطره و تجربه است. محمد بلوري بازمانده نسل طلايي كيهان است و نوشيروان كيهاني زاده از نسل درخشان روزنامه اطلاعات.

ادامه نوشته

به پدرم مشاوره می دهم / واکاوی یک مصاحبه

...

پس تاکيد داريد که در هيچ کدام از تصميمات پدرتان در مقام تصميم گيرنده اول دستگاه ورزش کشور نقش نداشته‏ايد؟
دقيقا، در جماعت غيردولتي و حتي در مواردي دولتي بنده را به عنوان يک تحليل‏گر مي‏شناسند و آنهايي که بنده را مي‏شناسند در جريان هستند که توانايي تحليل مسيرها را دارم و گهگاهي نظر شخصي‌ام را به عنوان فرزند به پدرم انتقال مي‏دهم. پدرم درگاه‏هاي اطلاعاتي گسترده و متعددي دارد که شايد معاونان، رئيس دفتر، برخي کارشناسان و حتي برخي اشخاص معتمدش را نيز شامل شود که بنده نيز يکي از اين اشخاص هستم. بنابراين اگر شخصي برکنار شد يا انتصاب شد، نمي‏تواند نتيجه مشاوره بنده باشد و تصور مي‏کنم عده‏اي سعي کردند بحث مشاوره را با دخالت، يکي کنند و همين مساله اين حواشي را ايجاد کرد.


اين مساله به علت اتفاقاتي است که همزمان يا پس از جلسات شما با پدرتان به وقوع پيوسته است؛ تصور نمي‏کنيد که ناظران اين اتفاقات بدون توجه از کنار چنين همزماني بگذرند؟

...

این مصاحبه را بدون هدف و غرض خاصی به لحاظ گرایش های سیاسی تنها به عنوان نمونه ای خوب انتخاب کرده ام. بررسی این نمونه تنها هدف آموزشی دارد. یکی از معدود مصاحبه هایی است که در مدت اخیر در رسانه ها انجام و به شکل حرفه ای و قوی سایت تابناک(تابناک ورزشی) منتشر شده است. به چند دلیل:

۱- خبرنگار پرسش هایش را دقیق و بدون تعارف مطرح کرده است.

۲- استفاده درست و بجا از اطلاعات تلفیقی در باب ورزش و پیوند آن با تحولات سیاسی

۳- خبرنگار با توجه در دست داشتن اطلاعات موثق خود، که گاه با احتیاط مطرح شان می کند، لازم نمی بیند برای مچ گیری، لحن تند و پرخاشگرانه ای به کار بندد.(این موضوع در ریتم نوشته مشخص است)

۴- مصاحبه شونده بر پاسخ هایش کاملا مسلط است و نقش هماوردی در مقابل مصاحبه کننده دارد.

۵- مصاحبه شونده نقش آگاه و فعال دارد. به پرسش ها با قاطعیت پاسخ می دهد. و اینچنین روند مصاحبه پیش می رود.

۶- به عنوان ناظر بی طرف می توان از صراحت لهجه مصاحبه شونده نیز لذت برد. حتی جایی که موضوعی را انکار می کند. و با ترفندی حرفه ای توپ را به زمین شخص یا اشخاص دیگر می اندازد.

و نکته های دیگر که در روزهای آینده واکاوی اش می کنیم.

 

ادامه نوشته

امروز هم به اتوبوس نمي‌رسد


ظهر نشده، نفريني حواله‌اش كرد و صدايش رفت آسمان: «پاشو، باز هم بايد با داد و فرياد بري مدرسه. بابا، همه همسايه‌ها فهميدن وقت مدرسه رفتنه، هر روز همين بساطه. توي اين كتاب‌ها مگه چي نوشتن.»

كتاب را بست و جوراب‌ها را تا زير زانو بالا كشيد. چهار تا كتاب و خودكار انداخت توي كوله‌پشتي و مطمئن شد امروز هم به اتوبوس نمي‌رسد. اما خوشحال بود كه به قولش عمل كرده و كتابدار مدرسه، امروز به جاي يك جلد، دو جلد كتاب امانت مي‌دهد. تا رسيدن به مدرسه، چند صفحه‌اي از كتاب را دوباره زيرچشمي ورانداز كرد. دلش مي‌خواست جاي قهرمان داستان، مي‌توانست چند زنداني ديگر را هم آزاد كند. دلش حسابي از زندانبان خون بود كه از غذاي بدبخت بيچاره‌هاي دربند توي قلعه هم دزدي مي‌كند. اما قهرمان داستان خوب حالي ازشان گرفته بود....

منبع: دوچرخه شماره 487، پنجشنبه 23 آبان

ادامه نوشته

عشق و جنون و شاه حسين پينه دوز

• اسمت چي بود؟
•• من، شاهم. اسم ندارم.
• پس كو تاج و تختت؟
•• دزديدن. زنم دزديده. ميگه تو دروغ مي گي. ديوونه اي.
• تو چي مي گي؟
•• من ميگم اگه ديوونم پس چرا زنم شدي.
• اون چي مي گه؟
•• مي گه اول اينجوري نبودي. از بس زدن توي سرت كه ديوونه شدي.
• اما شاه كه ديوونه نمي شه؟
•• به زنم بگو كه من شاه حسين، ديوونه نيستم.
• زنت حتماً از شاه خوشش نمي آد!

ادامه نوشته

سارق كتاب

سارق 38 ساله شهركتاب نياوران شايد تصور نمي‌كرد دو سال بعد از دستگيري و اعترافش به سرقت 20 ميليون تومان كتاب نفيس، بيشتر كتابفروشي‌هاي خيابان انقلاب علاوه بر نصب دوربين مداربسته، كتاب‌هايشان را به باركد الكترونيكي ضدسرقت مجهز كنند. با اين وجود بيشتر كتابفروشي‌ها اميد چنداني به كاهش سرقت سرمايه‌شان ندارند.

ساده و روان نوشتم تنها به این دلیل که نوشتن یادم نرود. ادامه را اینجا بخوانید و ایرادهایش را یادآور شوید.

خفتگان حصار 6600 سال بعد

پس از سالها دوباره برگشتم به دنیایی که همیشه دوستش داشتم، روزنامه نگاری برای کودک و نوجوان البته با گرایش بیشتری به دومی. خب این هم تازه ترین مطلبی که برای این گروه سنی نوشته ام. 
بخوانید و لطفا ایرادهایش را برای همه مخاطبان بنویسید.
 
*** 
 
همشهری ــ دوچرخه (پنجشنبه 31 مرداد ۱۳۸۷)
 
 
خوابشان درهم پيچيد. آشفته شدند و قطار گذشت. خفتگان شش هزار ساله بي‌رمق‌تر از هميشه، دوباره يله دادند بر خاك.
يادشان آمد شبي اين چنين آشفته شدند. شراره‌هاي آتش بر سرشان فرود آمد و سقف خانه شان آوار شد و صبح روز بعد هيچ كس نبود تا برآمدن آفتاب را به همسايه‌ها خبر دهد. سوت اولين قطار، خواب خفتگان «حصار» را آشفته كرد، بعد از 6600 سال. آرميده بودند در سكوت كه ناگاه قطار حاشيه كوير سمنان و دامغان دل شب را دريد و غريد و خاك حصار دوباره لرزيد، پس از 6600 سال.
 
  حصار، جايي سه كيلومتر دورتر از دامغان كه پسته فراوان دارد، براي من و تو، پر از راز و رمز است، پر از خيال‌ها و خواب‌هاي تعبير نشده كودكاني كه آنها را نديده‌ايم و نامشان را نمي‌دانيم.

  دختركان و پسركان حصار شايد هرگز فكر نمي‌كردند هزاران سال بعد باستان‌شناسان، زمين زير پاي‌شان را كند‌‌وكاو كنند و در لايه‌هاي خاك، اين خاك خفته از 6600 سال پيش، شانه‌اي و آينه اي پيدا كنند و سفالي از دل خاك، كه نقش و نگارش در تاريخ بي‌همتاست. دست كدام مادر، شانه را بر گيسوي دخترك مي‌كشيد، نرم؟ دخترك در آينه چه مي‌ديد؟ دست نوازشگر كدام پدر از خاك، گلي ساخت براي سفال؟ راستي تقاطع آب و آينه در كدام سوي حصار قرار داشت؟

   6600 سال پيش، پسر‌بچه هاي اين پهن‌دشت مرموز، چه مي‌كردند؟ روزها و شب‌هايشان با چه شور و شيطنتي مي‌گذشته؟ بازي‌هايشان چه بوده و كدام اسب چوبي را زين مي‌كرده‌اند به تقليد از پدر، تا به كوه بزنند و در دشت‌هاي سبز حصار، گوسفندان را هي‌هي كنند.

   باستان‌شناسان، اول بار، 77 سال پيش، نخستين لايه خاك حصار را از چشم گذراندند و گفتند، عمر اينجا 3500 سال است.  بار دوم، 46 سال پيش‌گروهي به لايه‌اي ديگر رسيدند و گفتند، قديمي‌ترين لايه تمدن تپه مركزي حصار، نشان مي‌دهد كه 6600 سال پيش، روي اين خاك، مردمي زندگي مي‌كردند با فرهنگ و خط و زبان. كودكانشان مكتب داشتند، آموزگار داشتند، كتيبه داشتند، پدرانشان دامدار بودند و اهل تجارت با سرزمين‌هاي دور و نزديك.

دوچرخه ـ همشهری

ادامه نوشته

دزد بادام زميني

چه كسي تخم دزدي را پاشيد توي نهاد آدمي؟ چه كسي فطرت دزدها را هم سياه نمي دانست؟ دزدي كه من ديدم، عين تاريكي بود كه افتاده بود روي تمام حقيقت. روي تن هاي سخت مرده، صورت هاي سرخ. دروغ داشت زندگي مردم شهري را تباه مي كرد. مثل دزدي؛ كه فقط تاريكي شب، نمي خواست.

حالا من، حالا تو، تماشا كرده بوديم نقطه هاي سياه تاريكي و دزدي او را. او مثلاً شهروند، شده بود يك علامت سؤال بزرگ، يك صداي شكسته، صورتي سفيد و لباني كبود، ازترس.

***

چه كسي تخم دزدي را در بكارت آدمي گذاشت كه در هنگامه اي، چنين بدنام و بي نام شود، او كه مثلاً ازجنس سپيدي و سجده است.

ادامه نوشته

دستم به عكاسي از زنده ها نمي رود

گفت و گو با «عباس هوتهم» قديمي ترين عكاس پزشكي قانوني
107031.jpg
پشت پنجره اتاقك عكس، نشسته است تا كسي گشمده اش را شناسايي كند. آلبوم هاي رنگي، بوي ذهم خون را مي پاشد روي صورتت، روي حادثه، روي قتل.
ـ چند وقته گم شده؟ قدش، رنگ مويش؟
ـ مرد يا زن؟ دنبال يك نشاني روي تنش باش؟
ـ به خاطر داري چه لباسي پوشيده بود؟
ـ اين عكس ها را ببين. مي شناسي اش؟ گمشده تو نيست؟
ـ خوب نگاه كن! دقيق تر! گمشده ات اين نيست؟
نشسته پشت ويتريني كه مشتريانش، اهل عزايند. سالهاست كه اينجا نشسته وهر وقت كه معركه اي بالا بگيرد، مي رود عكس بگيرد از تازه واردان مجهول الهويه، مقتولان گمنام، رنگ پريده و بي نفس.
رفتم پشت دوربين. گفتم سرش را بلند كن، پرونده بدون عكس كه نمي شود. بيچاره گمشده، نه نامي، نه نشاني.
از اولي كه عكس گرفتم، دومي هم آماده شده بود. سرش را بلند كردند، خيز برداشتم تا پرونده بدون عكس نشود. زانوانم سست شد. شكستم. برادرم بود پشت دوربين، مرده بود.
 ***
۲۴ سال عكس گرفتن از پيكرهاي بي جان،سرهاي بريده، تن هاي سوخته و بي صورت، چرمينه پوستش كرده است.
مي خندد، اما منجمد؛ اين سالها چقدر سخت گذشته است.
 
***
 
۲۲ دی ماه ۱۳۸۱ مصاحبه با آقای عباس هوتهم در روزنامه ایران چاپ شد. چگونگی انجام این مصاحبه خود، گفتنی های بسیار دارد. این را هم بگویم که یادم نیست این متن را قبلا هم در وبلاگم گذاشته ام یا نه؟ اگر تکراری است بر حافظه ام خرده بگیرید.
ادامه نوشته

عشق، مرد سالار شده بود

زن خزيد گوشه ديوار. تنها بود و بي دفاع. زن فرياد مي كشيد و واماندگي و ضرب شست مرد را مزه مزه مي كرد. زن تنها كتك مي خورد و بغضش نمي شكست.

زن دست نوازشگر مي خواست، اما مرد ـ مثلاً شوهرش ـ گلوي شب را مي دريد. زن مي گريخت از عصبيت، از شك و ترديد و از همه بدخواهي محرمي به نام شوهر.

زندگي در گاو گم غروب ادامه مي يافت و زن از تعصبي كور مي گريخت و از همه شك ها و ترديدها. مرد اما همچنان بر پيكر زن آوار شده بود. زن مجال گريز نداشت.

صورت تكيده زن با دست سنگين مرد، خراش برداشت. او گريخت گوشه جزيره تنهايي، مرد اما مصمم ، محكم تر زد. از صورت زن ـ مثلاً دلداده مرد ـ خو ن مي باريد. هيچكس نبود تا بپرسد به كدام اتهام،مجازات مي شود و مرد با كدام اختيار، گلوي شب زن را مي درد. هيچ عابري از خيابان و بزرگراه همين شهر ميليوني، از كوچه پس كوچه هاي شب، نشانه عفت زن را نپرسيد. گناه زن چه بود؟!

خشم بر تن شب آبله انداخته بود و رعشه بر پيكر عابران. هواي خيابان و بزرگراه شهر، بوي شك و ترديد مي داد و دست سنگين مرد بود كه صورت زن را نوازش مي كرد، اما چه سخت و چه سرد!

حادثه و حادثه ها اتفاق مي افتد. قبلاً هم چنين بوده. مرد بر سر دلداده اش مي كوفت و مي خواست كه زن، مونس لحظه هاي درد و انتظارش به د وا و درمان، به لحظه هاي بي او، اعتراف كند. زن اعتراف كرد:«من خيانتكار نيستم.» و مرد اما محكمتر مي كوفت.

زن مي دانست وقتي پيراهن شوهر دو تا شد… اما اين نتيجه اعتراض بود. اين ايستادن بر بلنداي عشق بود وسيلي بي وفايي مرد را خوردن. زن اما هيچ نمي گفت. پس عابران گذشتند و من نيز. ديگران هيچ نمي گفتند و من نيز هيچكس شهامت نداشت بپرسد گناه زن چيست و من نيز.

زندگي نبض مي زد، جايي كه عشق معناي وفاداري به خويش را فهميده، و ا و هيچ نمي گفت. زندگي در گاو گم شدن خورشيد، رنگ مرد سالاري گرفته بود و هيچكس جرأت نداشت…

وقتي نفسي در هوا نمي پيچد

- آقاي كوثر! اجازه مي دهيد؟
** براي چه. براي رفتن يا دوباره پرسيدن؟
- براي گفتن يك چيز، يك راز و پرسيدن يك احساس. وقتي كه يك روز، نمي دانم چه زماني، چه ساعتي، اما در اين اتاق ديگر باز نمي شود، كليدي در قفلش نمي چرخد و نفسي در هوايش نمي پيچيد. آن وقت، نمي دانم بامداد است يا كه شب گير، شفق است يا كه فلق، اما ديگر «كوثري» نيست. او رفته و اين همه ايام تنها مانده است. من كه دلم سخت مي گيرد.
** بايد رفت. من هم فكر كرده ام به مرگ، به رفتن. همه اينها را مرور كرده ام، كوه، دشت، آبخيز و سيلاب. ذرات ما بايد جهاني ديگر را بسازند.
- قبل از رفتن و خفتن چه خواهي گفت؟
** مي گويم آب، بركت زمين است و ما هنوز ناشكريم....

***

اينها را که خوانديد، ته مانده اي از گفت و گوي ۲۱ دي ماه ۱۳۸۰ است. الان كه به گذشته نگاه مي كنم، مي دانم بايد نثرم را پخته تر كنم. زاويه ديدم را هم همينطور. نمي خواهم بگويم اين نوشته را در كارنامه ام قرار ندهيد، اتفاقا برعكس. اصرار دارم اين نوشته را همگان سخت نقد كنند. سخت. خودم در روزهاي آينده ايرادهاي بسيار از كارم مي گيرم. تا آن روز شما اين زحمت را بكشيد.

دسترسي به اصل مصاحبه

ادامه نوشته

نوبر زمستان

توي راهرو گمش كردم. ميان آن همه آدم هاي جورواجور، دستبندزده و غم زده.
يكي طول درمان مي خواست، يكي آدم كشته بود. آن يكي جيب مردم را خالي كرده بود و ديگري دامني را لكه دار.
***
دنبال كسي بودم كه تخم كينه، جوانه مهرباني و محبت قلبش را خشكانده و مأمور، قفل دست هايش را سه كليده كرده بود. 
مجرم «محسن…» پسر تركه اندام و بالابلند بود. صاحب پرونده قتل ميدان راه آهن ورامين. هماني كه موهاي سرش را نمره چهار زده بودند. هماني كه دشنه كينه را در دل يك آدم ۲۷ساله فروكرده بود. مجرمي كه توي راهرو گمش كردم ۲۳سال داشت و بين مجرم ها اين يكي نوبر زمستان بود.
***
...
• توي سردخانه خوابيده، خيلي بي صدا، چطور زديش؟
ـ فحش ناموسي داده بود. ما هم با چاقو زديمش. توي ميدان راه آهن ورامين. هي كركري مي خواند. نمي خواستيم ناكارش كنيم. ولي وقتي ديديم چاقو توي دستمونه، معطل نكرديم.
• بعد فرار كردي؟
...
***
دنبال چيزي توي صورت محسن مي گشتم، خشونت، رذالت، دعوا و عربده كشي. شيشه نوشابه شكستن و سينه چاك دادن.
ميان قاتل ها محسن با سن كم و صورت كشيده اش برايم نوبر بود.
***
بخشی از مصاحبه های انجام شده من با آدم هایی در پزشکی قانونی که روزگاری در روزنامه "اخبار" و سپس در روزنامه "ایران جمعه" می شد. باید لینک اصلی اش را در وب پیدا کنم.
همین جوری محض نوشتن چیزی.


متن کامل را گذاشتم.

ادامه نوشته