شيرجه ناگهاني بركف استخر / گفت وگو با نوشيروان كيهاني زاده و محمدبلوري
شيرجه ناگهاني بر كف استخر
گفت وگو با نوشيروان كيهاني زاده و محمدبلوري
احسان صفاپور
| روزنامه اعتماد، صفحه رسانه، شماره 2270 ( 5/7/90) |
موردي كه من دوست دارم در ابتدا بدانم اين است كه چرا در سال هاي گذشته، حتي تا دهه 50 هم با وجود راديو و تلويزيون، مردم به روزنامه ها از جمله روزنامه هاي كيهان و اطلاعات گرايش و علاقه بيشتري داشتند؟
بلوري: آن زمان روزنامه ها ديدگاه و جايگاه خود را در خبررساني داشتند. البته راديو هم بود كه بيشتر مردم براي اطلاع از اخبار خارجي به سراغ آن مي رفتند اما روزنامه ها در بين مردم جايگاه خاصي داشتند. كيهان 45 خبرنگار داشت، صبح مي رفتند در تحريريه ساعت 8، ساعت 10 صبح از تحريريه خارج مي شدند و به سراغ حوزه هاي خبري خودشان مي رفتند. يك نفر را نمي توانستيد از خبرنگاران پيدا كنيد كه در تحريريه مانده باشد. وقتي مي ماندند همه نگران مي شدند كه اين يك نفر چرا بيرون نمي رود؟ آيا مريض شده يا اينكه بلايي سرش آمده است. يعني اينكه حوزه خبري براي خبرنگار اصل محسوب مي شد. هر وقت هم آن خبرنگار از حوزه برمي گشت انبوهي از خبرهاي نو با خود داشت كه با اخبار رسمي راديو و تلويزيون تفاوت اساسي داشت. به جرات مي توانم بگويم كه بويژه در روزنامه هاي كيهان و اطلاعات 90درصد صفحات روزنامه با اين اخبار دست اول پر مي شد و مابقي مربوط به يادداشت و تحليل بود. اين بود كه براي مردم روزنامه هاي كيهان و اطلاعات در اولويت قرار داشت. البته هر كدام هم جايگاه خود را داشتند. در اين بين ما هم رقابت هاي حرفه يي خودمان را داشتيم. مثلايادم هست كه به شوخي مي گفتيم: «اطلاعاتي يك كيهان بده!». البته روزنامه اطلاعات سابقه انتشارش بيشتر از كيهان بود اما هر كدام جاذبه هاي خودشان را داشتند. كيهان بيشتر گرايش روشنفكري داشت و جو غالب در آن به ايدئولوژي چپ گرايش داشت. البته اخبار حوادث خود به خود ذهن خوانندگان را به آن سمت مي كشاند. مثلادر ماجراي معروف به خانعلي يادم هست كه اينگونه شد. زمان وزارت محمد درخشش، وزير آموزش و پرورش در دولت اميني بود. معلمان تظاهراتي در ميدان بهارستان، جلوي مجلس ترتيب داده بودند كه جنبه سياسي هم پيدا كرد. بعد از مدتي زد و خوردهايي پيش آمد و اين شخص، يعني خانعلي در آن درگيري كشته شد. كيهان به كشته شدن اين شخص خيلي پرداخت و مي شود گفت كه بعد از آن اخبار و گزارش هاي كيهان بود كه خانعلي به يك باره تبديل به يك سمبل مبارزاتي بين معلمان و حتي تمام اقشار جامعه شد.
كيهاني زاده: البته زمان درخشش نبود. فكر مي كنم داريم كمي از بحث هاي روزنامه نويسي خارج مي شويم اما به هر حال معتقدم اين مسائل به كل حافظه روزنامه نويسي ما كمك مي كند. ماجرا از اين قرار بود كه جان اف كندي، رييس جمهور امريكا شده بود و قصد داشت به گفته خودش در كشورهاي دوست و متحد امريكا دموكراسي ايجاد كند. اين آقا با علي اميني خيلي دوست بود و مي خواست اين شخص به يك صورتي نخست وزير ايران شود. به شاه فشار آوردند و شاه خيلي موضع روشني در اين باره نداشت. آمدند و معلمان را تحريك كردند كه تظاهرات كنند. مثلابه اين دليل كه حقوق معلمان كم است يا مشكلات ديگري كه داشتند علم شود. حدود يك هفته مدارس راه مي افتادند و تظاهرات مي كردند. البته مسالمت آميز. فكر مي كنم تعدادشان هم خيلي زياد شد و به حدود صد هزار نفر هم رسيد. از همه خيابان ها رد مي شدند و به بهارستان مي رسيدند. آنجا هم تجمعي مي كردند و بيانيه يي صادر مي كردند و هر كس سراغ كار خودش مي رفت. يك روز دولت خواست كه كمي گردن كلفتي كند. رييس شهرباني آن موقع شخصي بود به اسم سرهنگ شهرستاني. به اين گفته بودند كه كمي از تظاهرات كنندگان زهر چشم بگيرد. اين هم گويا قرار بود چند تير هوايي بزند تا مردم بترسند اما چه شد كه تير به يك شخص برخورد كرد، خود او در دفاعياتش مي گفت تير خطا رفت. به هر حال تير به همين آقاي دكتر خانعلي كه معلم دبيرستان جلوه در ناحيه يك بود اصابت كرد و او كشته شد. چند نفر هم زخمي شدند. در آن زمان همانطور كه آقاي بلوري گفت روزنامه كيهان اين موضوع را خيلي برجسته كرد. اما ما در روزنامه اطلاعات خيلي به آن نپرداختيم. به همين خاطر هم به يك باره تيراژ روزنامه كيهان بشدت بالارفت. شايد حدود 150 هزار نسخه به تيراژشان اضافه شد. شاه هم بعد مجبور شد دولت را سر همين قضيه عوض كند و اميني را نخست وزير كند كه درخشش، وزير فرهنگ دولت اميني شد. اصلاخود اين آقاي درخشش اعتصاب را راه انداخت.
كيهاني زاده: سردبير روزنامه بايد به اوضاع و احوال روز مسلط باشد. به عبارت ديگر بايد روانشناسي جامعه را بلد باشد. اعتراف مي كنم در اين زمينه كيهان اين روانشناسي را بلد بود ولي ما بلد نبوديم.
در تمام حوزه ها و زمينه ها اينطوري بود يا بطور خاص در حوزه اخبار مربوط به حوادث يا اخبار سياسي كيهان پيشتاز بود؟
بلوري: در همه زمينه ها اينطور نبود. بعضي وقت ها هم برعكس بود.
كيهاني زاده: بله هميشه يك طور نبود. البته بستگي داشت چه كسي سردبير باشد. مثلادر همان جريان دكتر خانعلي كه اطلاعات از كيهان يك شكست روزنامه نويسي خورد، عباس مسعودي آمد شخصي را به نام سيامك جلالي كه يك كمونيست بود و سابقه سردبيري مجله جوانان حزب توده را هم داشت به سمت سردبيري روزنامه اطلاعات منصوب كرد. يادم هست اشعار مرتبط با چه گوارا را چاپ كرد و عكس مائو را بزرگ كار كرد و دوباره تيراژ ما بالارفت و به كيهان رسيد. اما مسعودي دلش با اين آقا يكي نبود. خيلي هم راضي نبود از اين طريق تيراژش بالابرود. براي همين بعد از پنج يا شش ماه جلالي را عوض كرد. سال 45 آمد و غلام صالحيار را سردبير اطلاعات كرد.
بلوري: كه او هم كمونيست بود.
كيهاني زاده: بله. در واقع كمونيست سابق بود. بعد از آن هم يادم هست تيراژ روزنامه اطلاعات يك دفعه به 850 هزار نسخه رسيد. تهران سال 45، 850 هزار نسخه روزنامه! مگر چقدر تهران جمعيت داشت؟ يك ميليون و نيم نهايتا. از اين تعداد باسوادها 40درصد هم نمي شدند. تيراژ 850 هزارتايي خيلي بود. الان هم چنين تيراژي نداريم.
به نقش روانشناسي جامعه و شان سردبيران اشاره كرديد. اما نگفتيد نقش خبرنگاران در اين تاثيرگذاري ها چه اندازه بود؟ اصلاخبرنگارها هم در اين نشان دادن اقبال توسط مردم موثر بودند؟
بلوري: اصل خبرنگارها بودند. در واقع سياستگذار روزنامه ها خبرنگارها بودند. طرز بينش آنها بود كه چطور يك خبر را تنظيم كنند تا موج خبري ايجاد شود. در همان ماجراي خانعلي كه گفته شد هم خبرنگاران نقش اساسي داشتند. اصلاهمين هم بود كه مردم به روزنامه هاي كيهان و اطلاعات اظهار علاقه مندي مي كردند. جو هم داشت روشنفكري مي شد و كيهان با اين روند همراه بود بنابراين مردم اقبال بيشتري نشان مي دادند. بعد از كودتاي 28 مرداد فضاي جامعه به يك سكون و سكوت فرو رفته بود. پس اين خبرهاي خاص بود كه به روزنامه هويت مي داد و باعث محبوبيت مي شد. يا مثلامحاكمه خسرو گلسرخي در آن زمان خيلي سر و صدا كرده بود. در كوچه و خيابان، حتي بچه ها از او صحبت مي كردند.
كيهاني زاده: گلسرخي نويسنده روزنامه كيهان هم بود.
بلوري:بله، درست بغل دست خود من مي نشست. بگذريم. ما به محاكمه گلسرخي خيلي پرداختيم و همه اش هم كار خود خبرنگاران بود. همان سال شب عيد و در شماره پيش از عيد يادم هست كه كنار لوگوي كيهان يك گل سرخ را كنار ساعت گذاشتيم. همان موقع ما را بردند بازجويي و گفتند چرا اين كار را كرديد؟ شما مي خواستيد نام گلسرخي را تداعي كنيد.
به جاي اين جاذبه هايي كه روزنامه كيهان داشت، روزنامه اطلاعات چه مولفه هايي براي رقابت داشت؟ چطور خودش را در برابر كيهان توانست حفظ كند؟
كيهاني زاده: ببينيد، روزنامه هاي ما چه حالاچه قديم هيچ وقت بر اساس اصول ژورناليسم نبودند. بنابراين وضع روزنامه به رفتار و تفكر مديرش بستگي داشت. به آن كسي كه روزنامه را منتشر مي كرد و در واقع آن را ساخته بود. مصباح زاده مدير كيهان يك سياستمدار و حقوقدان بود. در عين حال وضع مالي خيلي خوبي هم داشت. روزنامه اطلاعات و مسعودي وضع متفاوتي داشت. مسعودي كارش را با يك دفتر كوچك و نوعي از خبرنويسي كه آن موقع رايج بود، يعني تكثير خبر به وسيله كاربن و توزيع بين روزنامه ها شروع كرد. چون از مردم عادي بود و به اين مدارج رسيده بود مي ترسيد كه سرمايه و روزنامه اش را از دست بدهد. در نتيجه آهسته مي آمد و آهسته مي رفت تا گربه شاخش نزند. خيلي ها متهمش مي كردند كه محافظه كار است اما به نظر من اينگونه نبود. مسعودي هر روز صبح مي آمد روزنامه. اخبار را نگاه مي كرد، عكس ها را نگاه مي كرد و دستورات لازم را به سردبير مي داد. مصباح زاده مدير كيهان اينگونه نبود. كار را به خود تحريريه واگذار مي كرد. در نتيجه روزنامه اطلاعات روشي داشت كه تا الان هم ادامه دارد. يعني خبر را پوشش مي دهد و سعي مي كند خبر، خبر مطلق باشد. زياد به اين و آن نپرد. در چنين روزنامه يي ما خودمان بايد مدير را در جريان كار انجام شده قرار مي داديم و هميشه هم دعوا مي كرديم. روزنامه اطلاعات از سال 1335 كلاسي داير كرد و استاداني را از اروپا و امريكا دعوت كرد تا وضع روزنامه نگاري را تغيير دهد. آن موقع روزنامه نگاري ما كتره يي بود. البته اين را هم بگويم كه روزنامه نگاري در نهايت خودش آكادميك نيست و بايد آن را ذره ذره با كار كردن ياد بگيري.
بلوري: در واقع بيشتر تجربي است تا اينكه يك علم آكادميك باشد.
كيهاني زاده: بله. به هر حال روزنامه اطلاعات آمد و اين كلاس ها را برگزار كرد. جالب است كه در ريز نمراتي كه به دانشجويان مي دادند، يك نمره به شيكي و خوش پوشي تعلق داشت. مي گفتند اگر شما سر و وضع مناسبي نداشته باشيد كسي با شما حرف نمي زند و شما نمي توانيد مصاحبه كنيد. و بايد خوش اخلاق هم مي بوديم. بر پايه همان حرف ها ما كار را به شكل جديدي شروع كرديم و در واقع كار و كاسبي جديدي راه انداختيم.
من مطمئن هستم كه روزنامه نگاري آن زمان با الان متفاوت بوده اما خيلي زواياي آن را هنوز نمي دانم. به نظر شما چرا روزنامه نگاري آن زمان با الان اينقدر تفاوت داشت؟
بلوري : آقاي كيهاني زاده جمعيت آن موقع و تيراژ روزنامه هاي ما را گفت. در آستانه پيروزي انقلاب ما تا يك ميليون و 500 هزار هم منتشر كرديم. من خودم بالاي دستگاه ماشين چاپ بودم. ماشين چاپ ديگر قادر به چاپ بيشتر نبود وگرنه باز هم منتشر مي كرديم. اولين عامل اقبال ما اعتماد مردم به خبرهاي توليدي ما بود. دومين دليل اين بود كه مديران روزنامه ها عاشق كار خودشان بودند. اما عامل ديگرش انتقال تجربه ها بين خبرنگاران بود. روزنامه نگاري تجربه است. درست مثل نجاري. بايد بنشينيد و ياد بگيريد. از روي خودآموز نمي شود ياد گرفت. مثل شيرجه زدن در آب استخر است. از روي خودآموز بخواهيد ياد بگيريد سرتان مي خورد به كف استخر. من وقتي سال 1336 به روزنامه كيهان آمدم تا چند ماه به عنوان وردست كنار يك نفر ديگر كار مي كردم. در واقع خبربيار بودم. انتخاب خبرنگار هم به اين سادگي نبود.
روزنامه اعتماد، شماره 2270 به تاريخ 5/7/90، صفحه 12 (رسانه)
□
46 سالگی را پشت سر گذاشتم. آدمی در این سن و سال چقدر هنوز جرات دارد. ازدواج و زندگی جدید و ... خلاصه اینکه از همه چیز راضی ام. آرامش و رضایت همه سرمایه من است. امیدوارم مستدام باشند.