کولبران پایتخت
همه حیران اتفاق های عجیب و غریب در ایران هستند. هر روز در گوشه ای از این مملکت، اظهارنظرهایی می شنویم و می خوانیم که خودمان و بیشتر مردم دنیا را متعجب می کند. نمی شود فهمید این همه تضاد چطور ممکن است در یک زمان با هم اتفاق بیفتد.
این چند خط را مرور کنید تا تضادها را با هم ببینیم لطقا:
در حالی که غرب و اروپا مسحور شگردهای دیپلماسی وزیر خارجه ایران هستند، به قول سخنگوی وزارت خارجه، در حالی که اقتصاد ایران در نهایت تحریم، خیلی شکوفا شده و مردم اصلا تنگدست نشدند و نرخ اشتغال هم بالاتر رفته، در حالی که این روزها قیمت دارو، از خاویار روسیه هم گرانتر شده، در حالی که چهار صفر از پول ملی حذف می شود تا مثلا ارزش ذاتی پول مبادلاتی حفظ شود، و در حالی که مواد مخدر صنعتی از قیمت یک فندک توی جیبی، ارزانتر شده، در حالی که سایت های ازدواج موقت تو بخوان صیغه یابی، خیلی شفاف عضوگیری می کنند ولی دختر خانم ها همچنان باید حجاب شرعی داشته باشند، و صدها بگیر و ببند دیگر، شانه های سنگین و خسته این کودکان کار را باید کجای دلمان بگذاریم.
همیشه بوده اند، از بیست سال پیش که در بازار تجریش خریدهای خانم های خانه دار را تا منزل می رساندند و انعام تپلی می گرفتند تا امروز که برخی مسئولان خیلی راحت نام شان را گذاشته اند "کودکان زباله گرد". قبلا کودک کار اسم داشتند و امروز به برکت اقدامات درخشان و برنامه های زیربنایی دولت تدبیر و امید، زباله گرد شده اند.
امروز اگر زباله گرد شدند به خاطر بیکار شدن پدرانشان است. چه انتظاری دارید که وقتی کارگاه ها تعطیل می شوند، برادر بیکار نشود، پدر افسرده نشود و بساط اعتیاد در خانه ها پهن نشود!
این کودکان و نوجوانان پر از آرزوی زندگی، تا به امروز که فرصت پیدا نکردند خوب درس بخوانند، زیر سرشان بالشی نرم باشد و لقمه ای گرم به دندان بکشند. آنها فعلا مجبورند کولبران پایتخت باشند. اما روزی تعدادی از همین بچه ها، اگر زنده ماندند از شدت بیماری های واگیر و هزار مرض دیگر، بر کول مسولان بی تدبیر و قوم هزار فامیلی می نشینند که هر روز از پول مردم و مملکت، پر شالشان می گذارند.
46 سالگی را پشت سر گذاشتم. آدمی در این سن و سال چقدر هنوز جرات دارد. ازدواج و زندگی جدید و ... خلاصه اینکه از همه چیز راضی ام. آرامش و رضایت همه سرمایه من است. امیدوارم مستدام باشند.