درگذشت صدرالدین الهی، یکی از روزنامه‌نگار خوش‌قلم ایرانی تاسف‌انگیز است. آوردن نام استاد به راستی در قامت او بوده و هست. یکی از پیشگامان روزنامه نگاری جدید بود که مدیریت حرفه ای در رسانه ها را می فهمید و برای نوشتن سبک و معیار داشت. کیهان ورزشی یکی از یادگارهای روانشاد الهی پس از کودتای 28 مرداد است.

دکتر الهی 87 ساله در روزنامه‌نویسی، پیشگام و خوش قریحه بود. بسیار نوشت و خوب هم نوشت: "با سعدی در بازارچه زندگی"، "دوری‌ها و دلگیری‌ها" و این تقریبا آخری "سید ضیاء: مرد اول یا مرد دوم کودتا"؛ که فارغ از هر نگاه حزبی و سیاسی، بسیار خواندنی است و دلنشین.

بیش‌و‌کم رسانه های داخلی و خارجی، مطالبی شبیه به هم درباره دکتر الهی نوشته‌اند؛ نشانه ای از ابراز ارادت به ساحتی انسانی که هواخواه دارد و یکی هم من. تا جایی که توانستم نوشته هایش را سال ها قبل بعد از کلاس های دانشکده و در آرشیو کتابخانه شخصی پژوهشگران، کتابخانه ملی، آرشیو روزنامه کیهان و هر جا که دستم رسیده خوانده‌ام. گفتگوهای جالب و بسیار آموزنده ای هم با رسانه های بیرون از مرز دارد که با یک جستحوی ساده می‌توان پیدایشان کرد.

اول بار من هم به واسطه دو روزنامه‌نگار و استاد بزرگوار در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی با نام آقای الهی آشنا شدم؛ کلاس های روانشاد استاد حسین قندی و عمرش دراز باد استاد مهدی فرقانی در کلاس های گزارش‌نویسی. هر دو از جادوی قلم و مهارت آقای الهی برایمان تعریف کردند که چطور واژه ها را به خدمت می گیرد و چه روان و شیوا می نویسد. سال های 1368 و بعدتر، جزوه ای با عنوان نمونه گزارش های مطبوعاتی نصیب‌مان شد تا بخوانیم و بفهمیم روزنامه‌نویسی یعنی چی.

در میانه این جواهرات تکرارنشدنی تا آن روزگار، مصاحبه زنده‌یاد صدرالدین الهی با سیدضیاالدین طباطبایی(یکی از چهره‌های کودتای اسفند 1299 و برافتادن سلسله قاجار و برآمدن رضاشاه) درخشش دیگری داشت. خوشبختانه مصاحبه با شرح و فصل و ربطی مفصل، سال هاست در خارج از کشور در قواره یک کتاب خواندنی منتشر شده و برای هر علاقه‌مندی به تاریخ معاصر و هر روزنامه‌نگار تشنه خواندن یک مصاحبه خوب و مرور یکباره فنون مصاحبه و مهارت نوشتن قابل دسترس هست.

زاویه نگاه مصاحبه‌کننده به موضوع، توصیف محل مصاحبه و زمینه‌سازی برای شروع گفتگو و همه و همه از توانایی و مهارتی خبرنگاری حکایت می کرد. برای نمونه در مقدمه مصاحبه با "ساعد مراغه‌ای" نوشت: "اتاق بوی کهنگی و گشینز کوبیده می دهد و بوی چارقد ململ سفید عمه خانم های مهربان را که دیرگاهی است به خاک سپرده‌ایم. وسط اتاق که می ایستی پنداری در میان دخمه ای ایستاده ای که صاحب به خاک سپرده آن ذخایر رنگارنگش را برای کلنگ باستان شناسی بر جای نهاده است."

از نوشته هایش می شود فهمید که خودبزرگ‌بین و دماغ‌بالا نبود. یادمی گرفت و یاد می‌داد.برای مخاطب‌اش هم چشم بود و هم گوش.

دریغ که پنج‌شنبه روزی از همین دی 1400 که روزهایش به ده نرسیده، درگذشت. چه خوب که آثار شگرف و تنومندی بر جای گذاشت تا در روزهای سخت درگذشت خیلی از تکیه‌گاه‌‌ها، بشود نوشته ها و کتاب‌های همه آنها را چندبار دوره کرد.