ایبنا هم برایم تمام شد. مثل بعضی جاهای دیگر که کار کردم. ایبنا برایم فرصت خوبی بود تا ادم های جدیدی را بشناسم و ببینم چطور می توان تجربه را به برخی که علاقه دارند بشنود، منتقل کرد. برخی که اصلا اهل تامل و تجربه نیستند هم که کاری ندارم. وجدانم راحت است تا به امروز هر چه که اموخته ام و لازم بوده، در جاهایی که کار کرده ام، به اهلش گفته ام. از اینکه بیش از ۴ سال در ایبنا کار کرده ام خوشحالم. از اینکه از اشتباهات دیگران فرصت اموختن پیدا کردم هم خوشحالم. دنیای به این بزرگی، جا برای ادم ها، بسیار دارد، این ما هستیم که باید انتخاب کنیم. خواستی همینجا که هستی بمان، نخواستی برو. خانه و کاشانه ات را عوض کن. مهم تر از همه این است که ذهن و ضمیرت را اول از همه عوض کنی. ایبنا روزهای خوش زیاد داشت، نه به اندازه میراث خبر(سی.اچ.ان) البته. اما در نوع خودش ایبنا، یک زندگی بود و نکته هایی که شنیدنی بوده و هست. برای همه ماندگان در ایبنا آرزوی توفیق روشن ضمیری در دل و ذهن دارم.