پرشور حرف می‌زد و ته صدایش، همیشه اراده‌ای جدی برای خبرنگار ماندن داشت. کوتاه می‌نویسم چون دل و دماغی ندارم، وگرنه خاطرات بسیار خوب و درخشانی با شیده داشتم و داشتیم.

حافظه‌ام یاری کند، هفته های اول «میراث خبر» بود که در ساختمان سعدآباد شیده لالمی ‌را دیدم. آمده بود برای همکاری. با من به قول خیلی‌ها "همیشه جدی و بداخلاق در کار"، نشستیم به گفتگو. گفت چه کرده و کجاها نوشته و فلان و بهمان. با آمدن شیده شدیم سه نفر در گروه اجتماعی میراث خبر؛ خانم سودابه رحمدل، من و شیده لالمی.

دختری پرشور و پرتوان بود. همیشه حریم‌ها را حفظ می‌کرد. خیلی از روزها که من پیاده گز می‌کردم، پاترول غول پیکرش را روشن می کرد و در فاصله رسیدن تا خیابان شریعتی یا که دورتر، حرف می‌زدیم.

شیده همیشه با عشق و شور می‌نوشت. روزی که همراه با «افشین امیرشاهی»، نازنین رفیقم رفته بودیم غذایی بخوریم، درباره شیده لالمی ‌صحبت کردیم و اینکه با استعداد، با پشتکار و مبارزی خستگی ناپذیر است.

هفته‌های بعد و بعدتر، رفته‌رفته برای شیده و برخی دیگر که گوشی‌ شنوا و علاقه ای داشتند، درباره مفاهیم و موضوعاتی حرف می‌زدم که شاید برایشان تازگی داشت؛ چیزهایی در عالم روزنامه نگاری که همه به آنها توجه نمی‌کنند. سه موضوع مهم برای خودم را به شیده و دوستان خبرنگار می‌گفتم، اینکه نباید شبیه بقیه بود و تکراری شد، اینکه همیشه باید به سوژه از فاصله نگاه کرد تا بهتر دیده‌بانی کنیم و آخر اینکه، داشتن اخلاق حرفه‌ای و بخیل نبودن در یاددادن، مهم‌تر از نوشتن است.

از او خواهش کردم در حد توان، آرشیو روزنامه‌ها و مجله‌های قدیمی ‌را بگردد و بخواند و بخواند، و بعد بنویسد و بنویسد و بعد همه نوشته‌هایش را فراموش کند. از او خواهش کردم با استعدادی که دارد با دستمایه خودش بنویسد. و این کار را کرد. از چشمه های خودش نوشت و به چشم آمد.

تاریخ که دست به دست می‌شد، تلفنی از او می‌شنیدم که در تحریریه‌های مختلف می‌نویسد. موفق بود و مثل همه ما روزگاری خوشحال بود و روزگاری، ناخوش. بعدها روزنامه‌نگاری تحقیقی را به شکل نوشتن گزارش‌های میدانی شروع کرد و رفته رفته راهش را پیدا کرد. مشت نمونه خروار اینکه، گزارشی درباره انبارهای خطرناک در بازار تهران نوشته بود که قبل از چاپ، خواندمش. جایزه مطبوعات را هم گرفت و چقدر ذوق داشت. پایان‌نامه ‌شیده هم در موضوع روزنامه‌نگاری تحقیقی بود.

نمی‌دانم چطور درگذشته، با شنیده‌ها هم اصلا کاری ندارم. هر چه بوده و هر چه شده، شیده لالمی اگر فرصت بیشتری برای زندگی داشت، می‌توانست علاوه بر یک روزنامه‌نگار خوب، مدرس خوبی هم باشد.

* اینها را از سر خاطره نوشتم و هر برداشت کج و معوجی از آنها خطاست.

مهران بهروزفغانی

29 دی ماه 1399